۱۳۸۹ مهر ۱۶, جمعه

ایران کعبه امید این جوانان بود

نامه پان ایرانیسم
هواداران پان ایرانیسم در برون مرز
درود بر ایران دوستان گرامی‌:
مطالب زیر تقدیم میشوند:
ایران کعبه امید این جوانان بود! شهزاده سمرقندی (ژورنالیست شهروند ازبکستان)
استاد شجريان بار ديگر حماسه آفريد: اي آزادي ! از ره خون مي آيي، اما مي آيي!
مراسم هزاره فردوسي و گشايش ساختمان تازه آرامگاه اين ميهندوسترين ايراني بزرگ و بزرگوار - دکتر نوشیروان کیهانی زده
پان‌ترکان و تحریف «تاریخ فارقی» نوشته‌ی ابن ازرق - نوشته‏ی شهربراز
سالروز شاه شدن داريوش بزرگ پدر ناسيوناليسم ايراني - دکتر نوشیروان کیهانی زده
زندانی آزاده - م.سحر

پاینده ایران
هواداران پان ایرانیسم در برون مرز

ایران کعبه امید این جوانان بود!
شهزاده سمرقندی (ژورنالیست شهروند ازبکستان)
نوزده سال از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی میگذرد؛ اتفاقی که کشورهای برادر آسیای میانه را از مسکو کند و در استقلال اجباری رها کرد. در این گسستگی، تغییر عمده‌ای در ساخت سیاسی این کشورها به وجود نیامد، اما اصطلاحهای کمونیستی و سوسیالیستی، اولین چیز‌های بودند که دستخوش تغییر شدند. کشورهای برادر اتحاد شوروی یکشبه، عنوان‌ جمهوری دموکراتیک کسب کردند.
Description: Description: Download it Here!
مردم تاجیک در این مدتی که از دیوار‌های آهنین شوروی رها شدند چقدر خود را به آرمانها‌یشان نزدیک دیدند؟ یکی از آرمانهای این مردم، پیوند دوباره با ایران و فرهنگ کهن پارسی بود. در دوران بازسازی، رسانه های محلی بطور پیوسته از دوری و دورافتادگی خود از گذشته میگفتند و میشنیدند. حالا که راه های سفر به این ایران باز است و سال به سال در این زمینه امکانات بیشتری فراهم میشود، مردم تاجیک تا چه حد از این فرصت استفاده میکنند و از ایران چه چیزهایی آموخته اند؟ در همین زمینه با چند تن از تاجیکهایی حرف زد‌ه ام که تجربه کار در رسانه های محلی جهموری اسلامی ایران را دارند.
نورعلی نورزاد، استاد ادبیات در دانشگاه خجند است و برای تارنمای «فرهنگخانه» گزارشهای فرهنگی مینویسد:
او میگوید: «بیشتر آموزه هایی که فرهنگیان تاجیک، بخصوص شاعران و داستان سرایان از ایران آموخته اند در دوران بعد از فروپاشی اتفاق افتاده است. این آشنایی بیشتر با ادبیات معاصر و همینطور با ادبیات کلاسیک صورت گرفته است. چون در زمان شوروی، تاجیکها از شناخت واقعی ادبیات کلاسیک دور ماندند و نسخه های خطی آثار قدیمی، چندان در دسترس قرار نداشتند.
برای مثال حق مثنوی معنوی مولانا که شاهکار بی‌نظیر ادبیات عرفانی است، برای تاجیکها غیر قابل دسترسی بود و با شرف ارتباط پیوندهای فرهنگی نو امکان فراهم شد که این آثار دسترس هم پژوهشگران و هم فرهنگیان شود. این باعث شد که در شعر معاصر تاجیک نیز تحولاتی بوجود بیاید. همینطور پژوهشگران تاجیک امکان آشنایی بیشتر و دسترسی بیشتر به سرچشمه های اصلی انتشارات ایران را پیدا کردند که این در تحقیقهای علمی، ادبی و تاریخی آنها بی تاثیر نبوده است.»
ایران و ایرانیت
بی شک پیوند بین ایران و تاجیکستان، روی مردم تاجیک و همچنین زبان و ادبیات آنها بی تاثیر نبوده است؛ حتی روی لهجه و گویش جوانان تاجیک تاثیرگذار بوده است. نسل جوان تاجیک بعد از فروپاشی دیوارهای آهنین توانستند خود را به ایران برسانند و در جمهوری اسلامی مشغول به کار و یا تدریس شوند. این سئوال وجود دارد که با تجربه زندگی در اتحاد شوروی، به آنها در ایران اسلامی چطور گذشته است؟
امید دربندی، شاعر و روزنامه نگار تاجیک که شش سال در مشهد به سر برده است و در طول این مدت در رادیوی محلی مشهد مشغول به کار بوده است میگوید:
«وقتی به ایران میرفتم نظرم چیز دیگری بود. فکر میکردم به کشور آرما‌نهای خودم سفر میکنم، اما وقتی به آنجا رفتم و دیدم که مذهب بر زندگی مردم اثر منفی دارد و مردم چقدر دلزده هستند نگاهم عوض شد. به‌هرحال آن ایران و ایرانیتی که در جستجوی آن بودم پیدا نکردم. فرهنگ شیعی بود که بر ایران حکومت میکرد و من دنبال آن نبودم. محیط ایران مرا کمی مأیوس کرد. من دنبال ایرانیت بودم اما در آنجا ماجرا برعکس بود.
آنها بیشتر دنبال فرهنگ عربی بودند و سعی میکردند فرهنگ اصیل ایران را تحقیر کنند. این برای من بسیار ناخوشایند بود. وقتی ما از ایران نام میبریم بیش از همه به یاد فردوسی می افتیم و به یاد بزرگانی که در تاریخ ادبیات مشترک خود داشتیم، اما چیزی که در ایران دیدم تفاوت داشت. شاید اگر فردوسی هم در دوران ما زندگی میکرد، خیلی از موقعیت فعلی و از آنچه امروز در ایران اتفاق می افتد، اندوهگین میشد.
در سالهایی که من در رادیو کار میکردم چشمم به یک ابلاغیه افتاد که در آن نوشته شده بود: شما نه خوب نوروز را بگویید و نه بد آن را. این خیلی برای من عجیب بود که در خاستگاه نوروز، جایی که نوروز اینقدر ارج دارد، اینگونه دستورالعمل بیاید که نه خوب نوروز را بگویید و نه بد نوروز را. شاید آنها بیشتر از حساسیت مردم نسبت به نوروز نگران بودند، اما هیچگاه خوبی نوروز را هم نمیگفتند. این خیلی دلم را شکست.»
مرزهای مشترک
داریوش رجبیان، روزنامه نگار تاجیک نیز حدود سه سال از جوانی خود‌ را در ایران گذرانده است و مدتی هم در صدا و سیمای جمهوری اسلامی کار کرده است.
برای وی نیز مثل بسیاری از جوانان تاجیک، کشور ایران کعبه امید بوده است:
«موقعی که وارد ایران شدم خیلی شباهت‌ دیدم بین وضعیت ایران با ساختار سیاسیی که پشت سر گذاشته بودم. شباهتها بیشتر در حوزه ایدئولوژی بود. منتهی برعکس آن تجربه ای بود که ما پشت سر گذاشته بودیم. در شوروی ما را مجبور میکردند که بگوییم خدا نیست و در ایران مجبور بودیم بگوییم که خدا هست.
در این حال شعارهایی که در اطراف به چشم میخوردند به شدت شبیه اتحاد شوروی بودند. این نخستین برداشتهایی بود که از ایران داشتم، ولی ایران در طول سالهای بازسازی و بعد از آن، یعنی قبل از این که وارد ایران بشوم، برای ما جوانان کعبه مراد بود. فکر میکردیم اگر به ایران برسیم به تمام خواستهایمان میرسیم. تصور ما این بود که در ایران هم به ما نگاه آرمان آلودی دارند.
ولی در گمرک به دلیل تکلم به زبان فارسی و آن هم به گویش تهرانی، مورد سوظن شدید ماموران واقع شدم. فکر کردند که من ایرانی هستم و خود را تاجیک معرفی میکنم. وقتی بازرسی و بازجویی مفصل انجام شد فهمیدند که ایران را نمیشناسم. بعد‌ها نیز وقتی از من میپرسیدند که فارسی را کجا یاد گرفتم بیشتر متوجه میشدم که منظورشان چیست. دومین چیزی که در ایران آموختم، دوزیستی فرهنگی بود.
هدف من این بود که به ایران بروم تا در آنجا ماندگار شوم. در آغاز تصورم این بود که حتماً روزه‌ و نماز بگیرم و این آداب را رعایت کنم. بعد از دوماه متوجه شدم که اینطور نیست. وقتی به خانه های ایرانیان میرفتم و از نزدیک با آنها آشنا میشدم، میدیدم که خیلی هم از فرهنگ ما که در تاجیکستان داریم دور نیستند. وقتی در صدا و سیما، جایی که مدتی آنجا کار کرده بودم، در ماهها و روزهای بخصوصی مثل ماه محرم و روزهای تاسوعا و عاشورا، پیراهن قرمز در تن داشتم با نگاههای سنگین افراد روبه رو میشدم.
یادم می آید وقتی در ماه رمضان به رییسمان که آخوند بود، گفتم اجازه بدهید پس از صرف نهار فلان کار را انجام بدهم، از رفتارش فهمیدم که اشتباه کرده ام. هنوز فرهنگ دوگانه ایران ‌را فرانگرفته بودم. در واقع هنوز به اصل تقیه پی نبرده بودم.
مهمترین چیزی که از ایران آموختم جمع این آموخته ها بود. قبل از اینکه به ایران بروم، از پیشینه آن آگاهی نسبی داشتم؛ چون پیشینه ما هم بود؛ تاریخ ما هم بود؛ اما دیدار از ایران من را با ایران امروز آشنا کرد. به گونه ای که مرز‌های مصنوعی سیاسی را در ذهن خود و اطرافیانم شکستم و دوباره ایران را با آسیای میانه دارای مرزهای واحدی دیدم. با درک این موضوع که یک موضوع بدیهی است ولی خیلیها نمیدانند، متوجه شدم که تاجیک یعنی ایرانی و ایرانی یعنی تاجیک.»

استاد شجريان بار ديگر حماسه آفريد: اي آزادي ! از ره ِ خون مي آيي، اما مي آيي!
تصنيف شورانگيز استاد محمدرضا شجريان با آهنگي از کيوان ساکت و
شعر زيباي هوشنگ ابتهاج به نام "اي شادي آزادي" .
متن تصنيف:
*****
اي شادي آزادي !
روزي که تو بازآيي
با اين دل غم پرور
من با تو چه خواهم کرد؟

غم هامان سنگين است
دل هامان خونين است
از سر تا پامان خون مي بارد

ما سر تا پا زخمي
ما سر تا پا خونين
ما سر تا پا درديم
ما اين دل عاشق رادر راه تو آماج بلا کرديم
ميگفتم :روزي که تو بازآيي
من قلب جوانم راچون پرچم پيروزي بر خواهم داشت
وين بيرق خونين را بر بام بلند تو خواهم افراشت
ميگفتم :روزي که تو باز آيي
اين خون شکوفان راچون دسته گل سرخي در پاي تو خواهم ريخت
وين حلقه ي بازو را در گردن مغرورت خواهم آويخت
اي آزادي !
بنگر ! آزادي !
اين فرش که در پاي تو گسترده ست
از خون است
اين حلقه ي گل خون است
گل خون است ...اي آزادي !
از ره خون مي آيي
اما مي آيي و من در دل ميلرزم :
(اين چيست که در دست تو پنهان است ؟)
(اين چيست که در پاي تو پيچيده ست ؟)
اي آزادي ! آيا با زنجيرمي آيي ؟
مراسم هزاره فردوسي و گشايش ساختمان تازه آرامگاه اين ميهندوسترين ايراني بزرگ و بزرگوار
دکتر نوشیروان کیهانی زده
http://www.iranianshistoryonthisday.com/FARSI.ASP?u=&I1.x=28&I1.y=9&GD=4&GM=10 
مجسمه فردوسي
12 مهرماه 1313 جشن هاي هزاره فردوسي با شركت اديبان، دانشمندان، سياستمداران و دولتمردان كشور و بيش از چهل مستشرق از ساير كشورها در تهران آغاز بكار كرد و 15 روز طول كشيد و ضمن آن به فردوسي كه گفته است «چو ايران نباشد تن من مباد» لقب «ميهندوسترين ايرانيان» داده شد كه عمر خود را بدون چشمداشت و داوطلبانه صرف خدمت به ايران، تاريخ آن و زبان پارسي كرد و تاريخ ايران (شاهنامه) را به شعر در آورد. در جريان اين مراسم كه نطق هاي فراوان ايراد شد و رسالات متعدد انتشار يافت، شركت كنندگان در مراسم به خراسان رفتند و رضاشاه بيستم مهرماه با حضور آنان ساختمان تازه آرامگاه آن مرد بزرگ و بزرگوار را كه همه ايرانيان و پارسي زبان مديون زحمات او هستند گشود. مراسم بزرگداشت فردوسي در عين حال فرصتي بود كه مستشرقين و ايرانشناسان در باره جشن هاي مهرگان ، اهميت و تاريخچه آنها سخن بگويند.
آرامگاه فردوسي در توس
پان ترکان و تحریف «تاریخ فارقی» نوشته ابن ازرق
چهارشنبه ۱۴/مهرماه/۱۳۸۹ - ۶/اکتبر/۲۰۱۰
نوشته‏ی شهربراز
احمد ابن‌ یوسف‌ ابن‌ علی ابن ازرق‌ (شوال‌ ۵١٠ ق. / ١١١٧ – ١١١٨ م – مرگ پس از ۵٧٧ ق‌. / ‌۱۱۸۱ م.) مشهور به «ابن ازرق» تاریخ نگار و جغرافیدان‌ سده ۶ ق. ‌/ ۱۲ م.‌ است. او در شهر مَیّافارقین‌، از شهرهای‌ مهم‌ دیار بکر، در خانواده ای‌ اصیل‌ و سرشناس‌ زاده شد. دیار بکر- که امروزه بخشی از کشور ترکیه شده- از دیرباز جایگاه ایرانیان کرد تبار بوده است. نیای‌ ابن ازرق یعنی «رییس‌ ابوالحسن‌ على‌ بن‌ ازرق»‌ یکى‌ از بزرگمردان مشهور زمان‌ خود بود و لقب‌ «رییس‌» نشان‌دهنده پایگاه‌ مهم‌ سیاسى-اجتماعى‌ او است.‌
ابن ازرق‌ به سرزمینهای دیگر چون‌ روم (آناتولی)‌، ارمنستان‌، کُرج (=گرجستان)، قفقاز، تبریز، ری‌، نیشابور، حلب‌، بغداد و مداین‌ سفر کرد و درباره اوضاع‌ سیاسى‌، اجتماعى‌، رسمها‌ و عادتهای مردم آنجا‌ و رویدادهای‌ مهم رخ داده در آن منطقه ها در تاریخ‌ خود نوشته است.
ابن ازرق‌ در زمان سفر در گرجستان با پادشاه‌ آن‌ به نام‌ «دیمیتری پسر داوود» (دیوید) دیدار کرد و در همراهی او به برخی شهرهای زیر فرمان او چون ابخاز و دربند قفقاز به‌ گردش رفت. هنگام‌ اقامت‌ در تفلیس‌ (۵۴۸ ق‌ / ۱۱۵۳ م‌)، شاه‌ دیمتری‌ خودش ابن ازرق را به‌ محل‌ نبردی برد که‌ سی سال پیشتر در سال ۵۱۵ ق ‌/ ۱۱۲۱ م‌ میان‌ نیروهای‌ پدرش‌ داوود و سپاهیان‌ طغرل‌، نوه ملکشاه‌ سلجوقی، رخ‌ داده‌ بود و مسلمانان‌ شکست‌ سختی‌ خورده بودند. اما داوود برخوردهای‌ مردم نوازانه نسبت‌ به‌ مسلمانان‌ گرجستان‌ داشت و مقرراتى‌ به‌ سود آنان‌ وضع‌ کرده‌ بود. دیمتری‌ نیز شیوه مسلمان دوستی‌ پدرش‌ را دنبال‌ میکرد. ابن ازرق‌ خود شاهد حضور دیمتری‌ در مسجد در نماز جمعه برای‌ شنیدن سخنان‌ خطیب‌ بوده‌ است‌.
ابن ازرق‌ در ۵۴۹ ق‌ / ۱۱۵۴ م‌ به‌ شهر دربند قفقاز میرود. دربند شهری است که خسرو یکم ساسانی (انوشیروان) آن را بر کنار دیوار بزرگ قفقاز بنا کرد، دیواری که ساسانیان ساختند تا از تازشهای قومهای بیابانگرد به ایران و نیز روم پیشگیری کنند. ابن ازرق در حومه دربند به پسر جوانی برمیخورد که به زبان عربی سخن میگفت. شگفت زده میشود که چگونه کسی در این منطقه به زبان عربی سخن میگوید. از وی میپرسد تو عربی را از کجا آموخته ای؟ میگوید از مادرم! عربی زبان مادری ما و قبیله ما است. پس از پرس و جوی بیشتر آشکار می شود که این قبیله از نوادگان بنی امیه هستند که پس از قیام مختار ثقفی برای خونخواهی حسین بن علی، امام سوم شیعیان، از عراق گریخته و نخست‌ به‌ خراسان‌، از آنجا به‌ اردبیل‌ و سرانجام‌ به‌ گرجستان‌ گریخته‌ و در این روستا در ده فرسنگی شهر دربند پناه گرفته اند. (برگرفته از درآیه‌ی «ابن‌ازرق» در «دایرت المعارف بزرگ اسلامی»)
ابن ازرق مسئولیتهای مهم سیاسی و اجتماعی و اداری داشت و از اینرو آگاهیهای دقیق درباره زمانه خویش داشت. همچنین کتابهای فراوانی را خوانده بود. وی در پایان عمر برای دل خویش کتابی نوشت به نام «تاریخ مَیّافارقین و آمِد» است. آمد یا آمیدا (Amida) یکی از شهرهای باستانی این منطقه است که در زمان ساسانیان مدتی در دست رومیان بود اما شاپور دوم ساسانی با رومیان جنگید و آن را گرفت. نبرد آمیدا یکی از نبردهای مشهور و مهم شاپور دوم ساسانی است. حتا بنای شهر مَیّافارفین را هم به خسرو یکم انوشیروان نسبت داده اند اما گویا این نسبت درست نیست. با توجه به بافت اجتماعی این منطقه در آن دوران، به گمان من ابن ازرق خود نیز کُرد بوده است اما گاه به اشتباه تاریخ نگار عرب خوانده می شود. از آنجا که ابن ازرق زاده مَیّافارقین است به او «ابن ازرق فارقی» نیز گفته میشود و کتابش نیز به نام «تاریخ فارقی» شناخته میشود.
از تاریخ ابن ازرق تاکنون دو دستنویس شناخته شده است که هر دو در بریتانیا هستند. در سال ۱۹۵۶ م. / ۱۳۳۵ خ. دکتر «بَدوی عبداللطیف عوض»، رییس دانشگاه الازهر مصر، بخشی از کتاب ابن ازرق را منتشر کرد که مربوط به حکومت خاندان کردتبار مروانیان میشود. چاپ دوم این کتاب نیز در سال ۱۹۷۴ م. / ۱۳۵۳ خ. در لبنان منتشر شد.
نام کتاب: تاریخ الفارقی: الدولة المروانیة
نویسنده: احمد بن یوسف بن علی بن الازرق الفارقی
ویراستار: دکتر بدوی عبداللطیف عوض (مدیر جامعة الازهر)
ناشر: دارالکتاب اللبنانی، بیروت.
سال: چاپ دوم ۱۹۷۴ م. / ۱۳۵۳ خ.
صفحه: ۳۵۵ ص عربی + ۶۲ ص انگلیسی
بخش ۳۵۵ صفحه‌ای عربی این کتاب شامل پیشگفتار ۴۰ صفحه ای دکتر عوض و ۲۴۰ صفحه متن تاریخ با پانویس و توضیح و ۷۰ صفحه نمایه های گوناگون (نام کسان و جاها و قبیله ها و ...) است.
در دهه ۱۹۸۰ م. / ۱۳۶۰ خ. نیز پژوهشگری هلندی به نام خانم کارول هیلنبراند (Carole Hillenbrand) پایان نامه دکتری خود را درباره همین اثر انجام داد و در سال ۱۹۹۹۰ م./ ۱۳۷۱ خ. ترجمه انگلیسی آن را منتشر کرد:
نام کتاب: امیرنشین مسلمان در زمان جنگهای صلیبی: آغاز دولت اَرتُقیان
A Muslim Principality in Crusader Times: the Early Artuqid State
نویسنده: ابن ازرق فارقی
ویراستار: کارول هیلنبراند
ناشر: موسسه تاریخ و باستان شناسی هلند
سال: ۱۹۹۰ م. / ۱۳۷۱ خ.
صفحه: ۲۶۰
امسال نیز ترجمه پارسی کتاب ابن ازرق به نام «تاریخ میافارقین و دیاربکر» به دست دکتر حسین قره چانلو و جهاد دانشگاهی تهران در ۲۳۲ صفحه منتشر شده است.
این آشنایی را دادم تا به یکی از دروغهای پانترکان درباره تاریخ ابن ازرق اشاره کنم. عادل باقراُف (Adil Baguirov)، از پانترکان مشهور باکو، در نوشتاری درباره نظامی گنجوی، شاعر بزرگ ایرانی، برای اینکه نظامی را ترک نشان دهد به دروغ مینویسد: «تاریخ نگار عرب، ابن ازرق در تاریخ خود مینویسد که در سال ۱۰۷۰ م. شهر گنجه پایتخت ترکان بود». 
از آنجا که باقراُف نام و نشان منبع خود را نمیگوید (چه رسد به شماره صفحه و ناشر و ...) ما مجبوریم خودمان کمی جستجو کنیم. بگذارید به رخدادهای سال ۱۰۷۰ م. نگاه کنیم که باقراُف نقل کرده است. این سال برابر است با سال ۴۶۳ ق. در تاریخ ابن ازرق تنها چیزی که در این سال یاد شده جنگ منازجرد است که از صفحه ۱۸۶ تا ۱۹۲ یعنی ۶ صفحه در شرح آن آمده است و در هیچ جای آن از گنجه و پایتخت ترکان خبری نیست. منازجرد همان ملازگرد یا منازگرد است که امروزه در انگلیسی به شکل تلفظ ترکی آن یعنی منزیکرت (Manzikert) گفته میشود. این نام واژه ای پارسی است یعنی شهری که مناز/ملاز ساخته است.
فرض کنیم که باقراُف تاریخ را اشتباه کرده است. بر پایه بررسی من در کتاب ابن ازرق که دکتر بدوی عوض منتشر کرده است نام گنجه دیده نشد و نام ارّان هم تنها دو بار آمده است به شرح زیر:
ص ۱۲۱) قیل: تزوج الامیر نصر الدولة بالفضلونیة بنت فضلون بن منوجهر صاحب ولایة أران و ارمینیة العلیا.
گفته میشود امیر نصر الدوله، «فضلونیه دخت فضلون» - پسر منوچهر فرمانروای ولایت ارّان و ارمنستان برین - را به زنی گرفت.
ص ۱۶۹) قیل: و کان تزوج اربع نساء منهم الفضلونیة بنت فضلون ابن منوجهر صاحب أران و ارمینیة، و السیدة بنت شرف الدولة و الفرجیة، و بنت سنخاریب ملک السناسنة التی کانت زوجة اخیه الامیر ابی علی.
گفته میشود که او چهار تن را به زنی گرفت از جمله «فضلونیه دخت فضلون» - پسر منوچهر فرمانروای ارّان و ارمنستان -، سیده دخت شرف الدوله و الفرجیه، و دخت سنخاریب شاه سناسنه که پیشتر زن برادرش امیر ابن علی بود.
میبینیم که هیچ نشانی از ترکان و پایتخت و گنجه نیست. گفتیم که کتاب عربی چاپ شده تمام تاریخ ابن ازرق نیست. همچنین فکر نکنم آقای باقراُف عربی بداند. بنابراین اصلا فرض کنیم که او به ویراست عربی دسترس نداشته و از ویراست انگلیسی استفاده کرده است. متاسفانه با بررسی ویراست انگلیسی کتاب ابن ازرق منتشر شده به دست خانم هیلنبراند نیز ادعای باقراُف ثابت نمیشود.
در این کتاب نیز نام گنجه سه بار آمده اما هیچ یک سخنی از پایتخت ترکان بودن آن نمیگوید:
در صفحه ۳۸ چنین آمده است:
Sultan Toghril Beg, son of Sultan Muhammad, who was the ruler of Ganja and Arran and he sent a shihna to them
سلطان طغرل بیگ، پسر سلطان محمد [پسر ملکشاه سلجوقی] که فرمانروای گنجه و ارّان بود شحنه ای به سوی آنان فرستاد.
در صفحه ۴۳ چنین آمده است:
In the year 515 (1121-2) there was an earthquake in the city of Janza, which is Ganja.
در سال ۵۱۵ ق. / ۱۱۲۱ م. زمین لرزه ای در شهر جنزه یا همان گنجه رخ داد.
در صفحه ۵۸ چنین آمده است:As for Sultan Toghril Beg, he sired Arsalan-Shah whose mother was the wife of the amir Eldiguz. He is now the Sultan from Isfahan, Hamadan, Azerbaijan and Arran up to the city of Ganja and Shamkur
اما طغرل بیگ، از او ارسلان شاه زاده شد که مادرش زن امیر ایلدگز بود. او اینک سلطان اصفهان، همدان، آذربایجان و ارّان است تا شهرهای گنجه و شمکور [شماکی؟/شماخی؟].
میبینیم که اینجا نیز ادعای باقراُف سندی نمییابد. در ضمن توجه کنید که ابن ازرق آذربایجان و ارّان را جداگانه نام برده است و کسانی که میگویند شمال رود ارس همواره آذربایجان بوده، حرف نادرستی میزنند که به این موضوع پیشتر پرداخته شده و شاید دوباره بپردازم.
اما ببینیم جای دیگری از این کتاب نام ترکان آمده است یا نه. ابن ازرق در دو جا از ترکان زردپوست آسیای میانه چنین یاد میکند:
ص ۱۶۱) و کفاه الله شرهما! و کان هذا اول ظهور الترک بهذه الدیار، لم یکن رأوا صورهم!
(سال ۴۳۱ ظهور طغرل بیگ ...) و خدا شر آن دو گروه را کم کناد! و این نخستین باری بود که ترکان در این دیار [=میافارقین] پیدا شدند و باشد که دیگر رویشان دیده مَشواد!
ص ۲۰۴) ذکر ولایة الامیر ناصرالدولة منصور ۴۷۶ ق
لانّه بعد موت نظام‌الدین و خروج البلاد عن ید ناصرالدولة وصلت البلاد الی الترک. و تغیّرت الولاة، و استولی علیها الظلم و الجور و الخراب، و افتقر اهلها.
همانا پس از مرگ نظام الدین و بیرون شدن سرزمین از دست ناصر الدین و افتادن آن به دست ترکان [سلجوقی]، شهرها و روستاها دگرگون شدند و ستم و بیداد و ویرانی بر آنها چیره شد و مردمان تهیدست شدند.
متاسفانه همانگونه که بارهای دیگر هم نشان داده ایم پان ترکان هرگز پایبند راستی و نقل وفادارانه از منبعهای تاریخی و ادبی نیستند و یا از خودشان مطلب جعل میکنند و به بزرگان میبندند یا با بدخوانی و تفسیر به سود هدفهای تجزیه طلبانه و فرموده های «استالین بزرگ»، سعی در به راه انداختن آشوب و از راه به در کردن بیگناهان میکنند.
به قول ابن ازرق: باشد که دیگر رویشان در این دیار دیده مَشواد! ایدون باد!
پینوشت
این دروغ پانترکان درباره ابن ازرق حتا در پایگاه مربوط به برنامه سازمان ملل برای توسعه جمهوری با نام-دزدی-«آذربایجان» نیز راه یافته است. در اینجا نیز پانترکان در صفحه مربوط به نظامی گنجوی، شاعر بزرگ ایرانی، نام او را به سبک ترکی «الیاس یوسف اوغلو»! نوشته اند و جمله جعلی از ابن ازرق را دو مرحله پیشتر برده و گنجه را نه تنها «پایتخت ترکان» بلکه «پایتخت بزرگ ترکان آذربایجانی» دانسته اند!

2532 YEARS AGO ON OCTOBER 2

سالروز شاه شدن داريوش بزرگ پدر ناسيوناليسم ايراني
دکتر نوشیروان کیهانی زاده
داريوش هخامنشي پسر ويشتاسپ از بزرگان پارس در نخستين روز از جشنهاي مهرگان( پس از تطبيق با تقويم ميلادي؛ دوم اكتبر) در سال 522 پيش از ميلاد، شاه ايران شد.
در دوران حكومت 36 ساله داريوش بزرگ، قلمرو ايران از دره سند ( Indus) تا سواحل ليبي در افريقا، و از شمال درياي مرمره ( Thrace در اروپا ) تا كوههاي پامير در آسيا شامل همه خاورميانه امروز، آسياي ميانه، قسمتي از آسياي جنوبي، قفقاز، مصر و قسمتي از سودان بود كه به استانهاي متعدد (ساتراپي) تقسيم شده و مستقيما زير نظر حكومت مركزي و بر پايه قوانين واحد اداره ميشدند و به آن قسمت كه سه طايفه ايراني در آن سكونت داشته، داراي نياكان و فرهنگ مشترك بوده و آيينهاي نوروز را گرامي داشته و يكسان برگزار كرده اند "ايران زمين" گفته اند ( مادها از « ري » به سمت غرب و شمالغربي از جمله كردها و آذريها، پارسها از منطقه ري به جنوب تا جزاير خليج فارس و از شرق تا آنسوي هندوكش و انتهاي بدخشان، و پارتها در شمال شرقي ).
مصر ساتراپي ششم ايران بود.
كوروش بنيادگذار كشور ايران بوده است، ولي ناسيوناليسم ايراني با داريوش بزرگ به دنيا آمده است. كوروش، جهاني فكر ميكرد و يك جامعه مشترك المنافع متساوي الحقوق به مركزيت " ايران زمين " بوجود آورده بود و مداخله در امور داخلي اعضاي اتحاديه را روا نميداشت.
داريوش بزرگ در كتيبه هايي كه از او باقي مانده اند با ستايش اهورا مزدا (خدا) كه زمين و آسمان و بشر و شاديها را آفريده است، شاهي خود بر اين سرزمين پهناور را كه مردان خوب و اسبان خوب (مقصود ارتش خوب) دارد از عنايات او دانسته است و در يكي از كتيبه هايش از اهورا مزدا خواسته است كه " ايران زمين " را از آفت دروغ و بلاي خشكسالي در امان دارد.
از كارهاي مهم داريوش ايجاد آبراهي ميان درياي سرخ و رود نيل بود كه خليج فارس را به درياي مديترانه متصل سازد. كار مهم ديگر او دستور ساختن تخت جمشيد بود كه شاه نشين ايران زمين باشد ( پايتخت اداري ايران شهر شوش بود) . ايجاد يك سپاه هميشه آماده در مركز كه تا رسيدن ساير واحدهاي ارتش از شهرستانها و نقاط دور دست کشور ، بتواند در برابر هر گونه تهاجم ناگهاني ايستادگي كند اقدام مهم ديگر او بود. ضرب سكه زر و سيم، مخصوصا سكه هاي طلاي تقريبا خالص موسوم به دريك ـ داريك ـ در سال 515 پبش از ميلاد ابتكار مهم داريوش اول بود. تاسيس پستخانه، دادگاه، كودكستان و دبستان ( منحصر به پسران) و وضع قوانين و تعرفه مالياتي و ايجاد يك نيروي دريايي در خليج فارس چند نمونه ديگر از كارهاي داريوش بزرگ به شمار مي آيد. آمريكاييان 23 قرن بعد هنگام تاسيس پستخانه دولتي (فدرال) اين كشور همان شعار داريوش را بر سر در آن حك كردند كه باد و باران مانع كار چاپارها نخواهد شد. داريوش ميان شوش و ساحل مديترانه نوعي جاده آسفالته كشيده بود كه اخيرا قسمتي از آن به دست آمده است. اقدام نظامي بي سابقه داريوش انتقال 24 هزار سوار و پياده با كشتي از شرق مديترانه به ساحل آتن در يونان (800 كيلومتر مسافت) بود.
داريوش كه با آتوسا دختر كوروش بزرگ ازدواج كرده بود در سال 486 پيش از ميلاد درگذشت و پسرش خشايارشا نوه كوروش بر جاي او نشست که سياست پدر را عينا دنبال کرد. داريوش در نقش رستم مدفون شده است.
برخي مورخان شاه شدن داريوش را 16 مهر (هشتم اكتبر)، آخرين روز آيين هاي مهرگان (روز اصلي مهرگان) نوشته اند. در آن زمان مراسم مهرگان شش روز ادامه داشت. آيين هاي مهر (جشن هاي مهرگان) پس از نوروز مهمترين اعياد ملي ايرانيان بوده است.
از زمان داريوش بود كه مدارس، پس از آيين هاي مهرگان آغاز بكار كرده اند كه اين رسم از طريق يونان به سراسر جهان منتقل شده است. گرچه در بعضي كشور به ملاحظات اقليمي ،مدارس چند روز جلوتر آغاز بكار مي كنند. هدف اصلي از مدارس در ايران عهد هخامنشي عمدتا تدريس اخلاقيات، تندرستي، سواري و تيراندازي و سرانجام انتخاب مستعدترين كودكان براي خدمت در ارتش بود. به نوشته مورخان رومي (به نقل از يونانيان) ، آموزگاران ايراني در دبستانها به كودكان مي آموختند كه اقتدار و عظمت وطن و حفظ تمدن آنان بستگي به آن دارد كه دوست و متحد باشند و ارتشي شكست ناپذير داشته باشند.
*****
روزهاي ماه در ايران باستان داراي نام خاص بودند كه روز شانزدهم هر ماه روز مهر بود. بنابراين روز مهر در ماه مهر (شانزدهم) مهمترين روز آيين هاي مهرگان بوده است. آيين هاي مهر (جشن مهرگان) پس از نوروز مهمترين اعياد ملي ايرانيان بوده است كه نوروز با بهار و شكوفه و نويد بركت آغاز مي شد و مهرگان به خاطر پايان جمع آوري محصول و آغاز شش ماهه شبهاي طولاني تر و سرما.
مهرگان آيين هاي سپاسگزاري به درگاه خداوند بوده است كه آن همه نعمت ارزاني داشته و نيز تحكيم دوستي و محبت ميان ايرانيان. در ايام مهرگان مهماني هاي بزرگ برپا مي شده و پذيرايي با انواع ميوه رسم بوده ولي به درستي معلوم نيست كه از چه زمان پذيرايي با آش رشته مرسوم گرديده است. همچنين به درستي روشن نيست که از چه زمان " روز مهرگان " را به چهاردهم مهر ماه منتقل کرده اند و چرا؟
اين ايران را داريوش بزرگ به ميراث گذارد

كتيبه دعاي داريوش براي ايران، اين كتيبه كه عكس آن در بالا درج شده است 25 قرن عمر دارد و نشانه علاقه عميق داريوش به وطن مشترك ما است.
***
زندانی آزاده
ایران به جز از فخر به فرزند چه دارد؟
هرچند ندانسته که در بند، چه دارد!ـ
شیواست یکی زان همه فرزند برومند
زندانی آزاده و آزاده دربند
م.سحر
پاریس 16.8.2010
***


***
به سرویس رایگان وبگاه میهن دوستان ایران بپیوندید و مطالب میهن دوستانه ی خود  را در آن منتشر کنید این تارنما امکان انتشار مطالب را یه صورت ایمن برای شما فراهم می کند:
برای آشنایی با نحوه ی عملکرد آن و ساخت وبلاگ شخصی بخش راهنما را از اینجا بخوانید:
 تارنمای هواداران پان ایرانیسم:
 تارنمای حزب پان ایرانیست:
تارنمای سازمان جوانان حزب پان ایرانیست:
 تارنمای تريبون آزاد پان ايرانيست در خوزستان:
کانال یوتیوب حزب پان ایرانیست

حزب پان ایرانیست
همبستگی‌ ملی‌ . یکپارچگی ایران . حاکمیت ملت
هم میهن گرامی‌: برای ایرانی یکپارچه، آزاد، آباد، سربلند و دمکرات با حاکمیت ملت به ما بپیوندید.

۱۳۸۹ مهر ۱۳, سه‌شنبه

از هموطنان آزاده خویم سپاسگذارم




نامه پان ایرانیسم
هواداران پان ایرانیسم در برون مرز
درود بر ایران دوستان گرامی‌:
مطالب زیر تقدیم میشوند.
پاینده ایران
هواداران پانٔ ایرانیسم در برون مرز

از هموطنان آزاده خویم سپاسگذارم

http://www.paniranist.info/?p=725

مهر ۴, ۱۳۸۹
به نام خداوند جان و خرد
پاینده ایران
چون خورشید اندوده شد، هم میتوان خسبید هم میتوان کوشید ولی منطق زندگی کوشش را میکند و کوشش با هوده آئین مند است. از آئینهای خروج از نکبتهای موجود امروزمان، کوشش برای دفاع از آزادیهای مدنی است و میبایست در این کوشش ومبارزه از آزادی همدیگر پاسداری کنیم. در این زمانه ای که ما در آن میزییم همگی در قبال میهن، ملت و همدیگر مسوولیم از جنس مسولیت آگاهانه ی ملی که لازمه ی آن آزادیست با شقوق مختلفش.
در مورخه ۱۹مهر با دو مبارز راه آزادی و سربلندی ایران، سروران حسین شهریاری و مهندس کرمانی رهسپار شهر اصفهان بودیم که به ناگاه در میانه راه– ۳۵ کیلومتری اصفهان– در عوارضی توسط ماموران لباس شخصی که نه حکمی نشان دادند و نه خود را معرفی کردند که بدانیم از چه ارگانی هستند، بازداشت شدیم. دست بندی به دستمان زدند و در کناره جاده تفتیش بدنی شدیم و سپس به بند (الف طا)در زندان مرکزی اصفهان که متعلق به وزارت اطلاعات است، منتقلمان کردند. اینگونه بود که چهار روز اسباب نگرانی مطلق دوستان و خانواده و دیگر آزادگان فراهم شد.
با پیگیریهای گسترده عمومی اجازه دادند با خانواده تماسی دشاته باشیم که دیگر در بیمارستها و سرد خانه بدنبالمان نگردند، اگر چه بنا به عادت مالوف سالهای اخیر هم تا حدودی حدس میزدند کار، کار اطلاعات است. اما اینکه کدام سازمان اطلاعاتی، وزارت یا سپاه، نیروی انتظامی یا قوه قضائیه و یا… نامعلومتر و دانستنش جفر رمل و اسطرلاب میطلبید. حال اینجانب آزاد و دو آزادیخواه سالخورده در بندند. بر ذمه من واجب و مسلم است که سپاسگذار تمامی دوستان و همرزمان باشم که در کنار خانواده پیگیر احوال و اخبارم بوده و در بازتاب آن کوششی بلیغ کرده اند و نیز مراتب عالی قدردانی خود را به تمامی خبرگزاریها، سایتها و وبلاگهایی که به بازتاب و پوشش اخبار اینجانب و دیگر پان ایرانیستها میپردازند، تقدیم میدارم. من نیز به مانند گذشته با ایمانی راسخ و اراده ای استوار به راه سربلندی میهنم خواهم کوشید. بر این باورم که این سربلندی از مسیر تحصیل آزادی برای شهروندان ایرانی میگذرد.
در پایان تذکر یک نکته جهت روشن شدن مطلبی را ضروری میدانم. در شرح احوالم اغلب گفته شده است که از ادامه تحصیلم در مقطع دکترا ممانعت بعمل آمده است، این نقل از شیوع گذشته و تواتر یافته است که مطلب، اصلی ندارد. اینجانب کارشناسی ارشد علوم سیاسی را در واحد علوم تحقیقات به پایان رسانده و امسال در مقطع دکترا آزمون خواهم داد و تا کنون ممانعتی از تحصیل در مقطع دکترا برایم ایجاد نشده است، تا بعد چه شود.
پاینده ایران
حجت کلاشی

« به نام خداوند جان و خرد »
چگونگی بنیان‌گذاری بنیاد فردوسی:
ایران، کشوری که گاهواره فرهنگ و دانش جهان است؛ چه در دوران باستان و چه هنگام درخشش در دوران اسلامی پیشتاز کاروان دانش و فرهنگ بشری بوده و در این روزگاران پس از رهانیدن خویش از قید بندگی دیگران و با توجه به دگرگونی های امروزه جهان که هر روز آهنگ خواستنی‌تری به خود می گیرد، امکان آن را دارد که با تکیه بر توان تاریخی فرهنگ خود، دیگر  بار کانون فروزان فرهنگ جهان شود.
با گذشت یک هزار سال بر تاریخ ایران که در آن هزاران رویداد ناهمگون و سخت بر جان ایرانیان و بر فرهنگ شکوهمند آن روان شده است؛ شاهنامه حکیم ابوالقاسم فردوسی همواره هم چون درفش برافراشته فرهنگ و تاریخ ایران نگاهبان و پناهگاه ایران و ایرانیان بوده و پایگاه ویژه خویش را داشته و دارد.
بی گمان ایرانیان برای داشتن چنین دارایی ارزشمندی، وامدار فردوسی خداوندگار سخن پارسی و زنده نگه دارنده فرهنگ درخشان ایران اند؛ و کوشش هایی که از همه سو در راه ویرایش شاهنامه و بزرگداشت آن به انجام می رسد همه نشان از قدر شناسی این مردمان از دانای توس است، که هنوز یک از هزار آن چه بایستی در این راه صورت پذیرد انجام نگرفته است .
اکنون که در هیاهوی قرن بیست و یکمی همه جهانیان در راه پیشبرد فرهنگ خود و جلوه گری چهره های نامور  و ماندگار خود بسیار در تلاش اند و آن را سرچشمه بسیاری از پیشرفت ها و برتری های فرهنگی، تاریخی و علمی می دانند شایسته است ایرانیان پاک نهاد نیز همت گماشته و در راه اعتلای فرهنگی خود که همانا فردوسی بزرگ پرچمدار آن است کوشش کنند.
بی گمان وجود نهادی هم چون بنیاد فردوسی که الهام گرفته از خواست همه مردم این سرزمین است و خواهان رهپویی این راه روشن و پرامید است، بایسته می نماید و می تواند در گستره های گوناگون به بازنمایی شکوه ایران زمین سزاوارانه بپردازد.
فرهنگ و تمدن ایرانی امکان آن را دارد که دیگران را برای کسب دانش از دورترین سرزمین ها به این کشور آورده تا در محضر استادان ایرانی زانوی ادب بر زمین زنند و دستاورد های فرهنگی ما تا بدانجا رسد که دانش و فرهنگ تکیه زده بر تخت ایران، از قوه به فعل درآید و میراثی شکوهمند برای آیندگان بر جای گذارد.  
بدین روی برای هدف گسترش فرهنگ ناب نهفته در شاهنامه، بهره گیری از اندیشه حکیم توس و در راستای ایجاد پایگاهی برای پاسداشت آموزه های ارزشمند فرهنگ ایرانی- اسلامی در برابر نفوذ دیگر فرهنگ ها، بنیاد فردوسی در مقام سازمانی فرهنگی، غیرانتفاعی، غیر سیاسی و مردمی با مجوز سازمان میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری در تاریخ 27/12/1384 به شماره 19506 به ثبت رسمی رسید و آقای یاسر موحدفرد به عنوان دبیرکل بنیاد فردوسی تعیین شد.
ارکان بنیاد فردوسی:
این بنیاد از مجمع عمومی، هیات امنا و شورای مرکزی تشکیل شده است.
اعضای هیات امنا به عنوان گروه مشاوران بنیاد به شمار می آیند که عبارت اند از:
1.     آقای دکتر جلال خالقی مطلق: استاد دانشگاه هامبورگ و رییس کانون فردوسی دایره المعارف بزرگ اسلامی   
2.     آقای دکتر میرجلال الدین کزازی: استاد دانشگاه علامه طباطبایی و عضو هیات امنای مجموعه تاریخی
3.     آقای دکتر فریدون جنیدی: رییس بنیاد نیشابور
4.     آقای دکتر حسن انوشه: رییس دانشنامه ادب پارسی
5.     آقای دکتر قدمعلی سرامی: عضو هیات علمی دانشگاه تهران
6.     آقای مهندس ایرج حسابی: رییس بنیاد پروفسور حسابی
7.     جناب استاد منصور وفایی   هنرمند نقاش سبک قهوه خانه ای
8.     آقای دکتر آریانفر صفر عبداله: استاد زبان شناس تاجیک مدیر ایران شناسی پ‍ژوهشگاه خاورشناسی قزاقستان، مدیر مسوول فصلنامه ایران نامه.
9.     آقای دکتر داوود فتحعلی بیگی: کارگردان، نویسنده و استاد هنرهای نمایشی
10.آقای دکتر سید عبدالمجید شریف زاده: رییس گروه هنرهای سنتی فرهنگستان هنر
11.آقای پروفسور حسین آقابزرگ: عضو هیات علمی دانشگاه تربیت معلم
12.خانم دکتر شهین سراج: رییس بنیاد ملک الشعرای بهار– پاریس
13.جناب استاد عبدالکریم تمنا: شاعر ملی افغانستان
14.جناب استاد حسین آهی: شاعر و شاهنامه پژوه
15.آقای دکتر ناصر کنعانی: استاد دانشگاه برلین
16.آقای دکتر حسین صادقی: استاد دانشگاه لوزان
17.آقای دکتر لطیف ناظمی: زبان شناس افغان و استاد دانشگاه هامبورگ 
18.آقای دکتر رحمان زاده: استاد دانشگاه برلین
19.خانم دکتر فرزانه خجندی: شاعر ملی تاجیکستان
20.آقای دکتر واصف باختری: عضو فرهنگستان افغانستان
21.آقای دکتر سیف اله جعفری: استاد دانشگاه برلین
22.آقای دکتر محمد حسین طوسی وند: رییس بنیاد فردوسی
هدفهای بنیاد:
1)     باز شناسی ابعاد وجودی، نگره ها و اندیشه های مفاخر ادبی، علمی، هنری و فرهنگی ایران؛
2)     سامان‌دهی گروه های علمی، پژوهشی، فرهنگی، هنری و ادبی؛
3)     راه اندازی کار گروه‌های تخصصی و آموزش نیروهای علاقه مند و جوان برای توانمندسازی بنیاد؛
4)     بهره‌گیری از تخصص نخبگان و استادان مجرب؛
5)     پشتیبانی از نگهداشت و پاک سازی محیط زیست با ایجاد بوستان های شاهنامه؛
6)     تلاش برای شناسایی و شناساندن چهره های برتر در راه ترویج و گسترش فرهنگ،‌ تمدن، ادب و زبان پارسی؛
7)     شناساندن اندیشمندان، پژوهشگران و فرهیختگان برجسته جهان با حوزه فکری و پژوهشی فرهنگ ‌و ادب ایران؛
موضوع فعالیت بنیاد:
1.     برگردان، ترجمه و تدوین شاهنامه فردوسی و مجموعه آثار بزرگان؛
2.     انتشار نشریه فردوسی ‌شناسی و دیگر ویژه نامه های مرتبط با هدفها؛
3.     نکوداشت، بزرگداشت و پاسداشت جایگاه علمی و فرهنگی مفاخر ایران؛
4.     شناساندن میراث فرهنگی، تاریخی و طبیعی ایران و شناساندن فرهنگ و ادب و زبان پارسی به وسیله شاهنامه فردوسی؛
5.     انجام پروژه‌های نظرسنجی، آمار و افکار پژوهی برای افزایش آگاهی جهانیان نسبت به‌ بناهای تاریخی و میراث فرهنگی و مفاخر ایران به ویژه حکیم ابوالقاسم فردوسی؛
6.     ارایه خدمات پژوهشی و هرگونه فعالیت در راه شناساندن فردوسی و یاری رساندن به پیشرفت و گسترش زبان و فرهنگ و ادب پارسی در ایران وجهان به ویژه در روستای پاژ و مجموعه فرهنگی و تاریخی توس (زادگاه و آرامگاه حکیم توس) و نظارت بر حسن اداره این مجموعه ها؛
7.     ساخت فرهنگسراهای فردوسی بر پایه معماریهای ایرانی اسلامی، ایجاد بوستان سراهای مفاخر ایران و ترویج گیاهان دارویی درشهرهای گوناگون؛
8.     همیاری و مشارکت در بازسازی مجموعه فرهنگی تاریخی توس و روستای پاژ و دیگر مراکز فرهنگی و تاریخی ایران و جهان؛
9.     تشکیل کتابخانه تخصصی و مرکز اسناد فرهنگی تاریخی ادبی؛
10. اهدای جایزه جهانی فردوسی به اندیشمندان، پژوهشگران، فرهیختگان برجسته جهان با حوزه فکری و پژوهشی فرهنگ ‌و ادب و تمدن ایران؛
11. راه اندازی پایگاه های اطلاع رسانی، تارنمـاهای اینترنتی و ایجاد بانک اطلاعات مشاهـیر و تولید نرم افـزارهای چنـد رسانه ای؛
12. ارایه خدمات گردشگری و برگزاری تورهای گردشگری و بازدید از مراکز میراث فرهنگی و بناهای تاریخی؛
13. جلب مشارکت نهادهای دولتی، غیر دولتی، مردمی و بین المللی و دریافت اعتبار برای دستـیابی به هدف های بنیاد؛
14. دریافت وام و هدایای نقدی و غیر نقدی از اشخاص حقیقی و حقوقی؛
15. برگزاری همایش ها، نمایشگاه ها و جشنواره ها و هفته های فرهنگی در راه شناساندن مفاخر و مواریث فرهنگی، فکری، تاریخی و معنوی ایران به ویژه حکیم ابوالقاسم فردوسی در ایران و جهان؛
***
شماره‌ی 76 مجله بخارا منتشر شد
شماره ۷۶ مجله بخارا با تصویری از محمود دولت­ آبادی بر روی جلد، به مناسبت هفتادمین سال تولد وی، انتشار یافت و از روز سه شنبه ۶ مهر ماه در دسترس علاقمندان قرار میگیرد.

***
معرفی بنیاد فردوسی
بازداشت دبیرکل و جمعی از اعضای نهضت آزادی ایران
۰۹ مهر ۱۳۸۹
 جرس: دبیرکل و چند تن از اعضای شورای مرکزی نهضت آزادی ایران در حالی که برای شرکت در مراسم ختمی به شهر اصفهان سفر کرده بودند، بعد از ظهر روز جمعه در آن شهر بازداشت شدند.
به گزارش پایگاه اینترنتی «میزان خبر»، ابراهیم یزدی دبیرکل و مهندس هاشم صباغیان، دکتر غفار فرزدی احد رضایی از اعضای شورای مرکزی نهضت آزادی ایران که برای شرکت در مراسم ختمی مربوط به یکی از اعضاء نهضت آزادی در شهر اصفهان به این شهر سفر کرده بودند، بعد از ظهر امروز به اتفاق دکتر سید علی اصغر غروی مسئول شاخه اصفهان این حزب دستگیر شدند.
دستگیری این اعضای بلند پایه نهضت آزادی ایران در پی آن رخ داد که تعدادی از اعضا و علاقمندان نهضت آزادی پس از شرکت در مراسم ختمی در این شهر برای اقامه نماز گردهم آمده بودند. در این حادثه ماموران لباس شخصی بدون ارایه هیچگونه حکم قضایی و با استفاده از زور و ضرب و شتم وارد منزل شخصی محل اقامه نماز شده و دکتر ابراهیم یزدی دبیرکل، مهندس هاشم صباغیان عضو شورای مرکزی، دکتر سیدعلی اصغر غروی، مسئول شاخه اصفهان، دکتر غفار فرزدی، مسئول شاخه آذربایجان، احد رضایی، مسئول شاخه زنجان نهضت آزادی ایران را به همراه تعدادی از حاضران از جمله مصلحی و ورپایی را دستگیر کردند.
ماموران لباس شخصی که بدون ارایه حکم قضایی وارد محل شده و خود را نیروهای امنیتی و اعضا بسیج معرفی مینمودند با این بهانه که سید علی اصغر غروی در این محل بصورت غیر قانونی نماز جمعه اقامه نموده است، پس از بازداشت این چند تن نسبت به ارعاب و تهدید سایر حاضرین و فیلمبرداری و ثبت مشخصات آنها اقدام نموده و سپس محل حادثه را ترک کردند.
***
ستون آزاد- نوشته‌های رسیده از سوی خوانندگان نامه پان ایرانیسم.
نوشته‌های رسیده لزوما دیدگاه هواداران پان ایرانیسم و یا حزب پان ایرانیست نمیباشند.
درحاشیه سخنرانی رهبری
حسین جعفری
(آیت الله) خامنه ای در جمع ائمه جمعه سراسرکشور، افاضاتی فرمودند که پاسخ به آن خالی ازفایده نیست. متاسفانه این رسمی است و بد رسمی است که سخنرانیهای روحانیون اغلب "منبری" است.  یعنی یک طرف بالای منبر میرود، یا روی صندلی مینشیند و هر آنچه دلش خواست بر زبان می آورد و به عبارت دیگر، "متکلم الوحده" است. عده ای هم که در پایین منبر، یا روبروی وی نشسته اند سر تکان میدهند و گفته های او را ولو مغایر با نظرآنان یا حقیقت هم باشد علی الظاهر تایید کرده و در پایان بدون هیچ پرسش و پاسخ و انتقادی، متفرق میشوند. دراینگونه سخنرانیهای منبری، سخنران راضی است زیرا هیچیک از مستمعین او لب به انتقاد و اعتراض نگشوده است زیرا رسم اینگونه سخنرانیها به همینسان است. مستمعین هم اگر حرفی از سخنان خطیب زخمی به آنان زده باشد، با دل پر از خشم جلسه را ترک میکنند چون فقط شنیده اند، بدون آنکه فرصت اظهار نظر، پاسخگویی یا انتقاد داشته باشند.
ای کاش پس از هزار و اندی سال که از سابقه اینگونه سخنرانیهای منبری میگذرد، شخص جوانمردی از این روحانیون پیدا میشد و "خرق عادت" میکرد و در پایان سخنان خود نیمساعتی هم به مستمعین فرصت آنرا میداد تا پرسشهای خود را در زمینه سخنرانی منبری ایشان، بیان کنند که بینوا مخاطبان، دچار خفقان و انفجار نشوند. بویژه که اکنون بسیاری از کارهای اساسی ما به دست با کفایت روحانیون حل و فصل میشود و اینان دیگر یک روحانی صرف نبوده بلکه به کسوت دولتمداری هم درآمده اند و هر گفته و خطبه آنان در زندگی روزمره و سرنوشت ما تاثیر گذار است.
(آیت الله) خامنه ای در این جمع مطالب بسیاری فرمودند که من تنها پاره ای از آنها را بعنوان مشت نمونه خروار، انتخاب کرده و پرسشهایی هم درباره آنان مطرح میکنم و احیانا به پاره ای از بیانات ایشان نیز پاسخی میدهم که امیدوارم خوانندگان این نوشته ابتدا بیانات منبری ایشان را در اینجا مطالعه فرموده سپس به خواندن نوشته های من بپردازند.
ایشان باز طبق معمول، مرتب در لابلای فرمایشات خود "دشمن دشمن" میفرمایند.  پرسش من آنست که چرا در عرض سی سالی که این رژیم بر سر کاراست، عملکرد آن به شیوه ای باید باشد که اینهمه برای خود دشمن بوجود آورد؟ به صورتیکه دشمن همواره در کمین باشد تا در فرصتی که بدست میآورد چنان ضربه ای به رژیم اسلامی بزند که این رژیم جابجا ازبین رفته و نفسش بند آید؟ این همه حکومتهای انقلابی، اسلامی ایدئولوژیکی، فقیر، غنی، مستکبر، مستضعف، جهانخوار، خونخوار و... درجهان داریم. آیا تمام آنها دارای اینهمه دشمن هستند که وقتی رهبر یا رئیس جمهور یا پادشاهشان به هر مناسبتی به ایراد سخنرانی میپردازد دست کم ده بار واژه "دشمن" را با این غلظت و ترس و وحشت بر زبان بیاورد؟ رهبر ما تصورنمیکنند که بالاخره باید در شیوه اداره و سیاست کلی ما اشکالاتی اساسی بوده باشد که ما، در این مدت کوتاه، توانسته باشیم اینهمه دشمن جرار بوجود آوریم که به خون رژیم ما تشنه باشند؟
آیا بهتر نیست به جای دشمن دشمن کردن، راهی ارائه دهند که دوستان فراوان در جهان بدست آوریم؟
میفرمایند "مستکبران و زیاده طلبان دنیا برخلاف شعارهایشان، تمام قدرت و ثروت را برای عده ای معدود و اطرافیان خود میخواهند که نمونه بارز آن، مقایسه و ضعیت زندگی مردم عادی با حاکمان، در آمریکاست".
رهبرگرامی ما اگر آن واژه "آمریکا" را به کار نمیبردند، من حتما فکر میکردم که ایشان اشاره شان مربوط به جمهوری اسلامی ایران است زیرا در جایی خواندم که برابر آمار منتشره، از کل ثروت و درآمد ایران؛ بالاترین درصد آن در اختیار شانزده درصد از مردم ایران است که همان ثروتمندان باشند و جز مختصر آن به بقیه یعنی 74 درصد تعلق دارد. از نظر ثروت رهبر و سردمداران و بزرگان قوم هم که الحمدلله لزومی به بیان آمار و ارقام نیست و خود ایشان بهتر واقف و آگاه هستند که دارای چه ثروتهای کلانی در سرتاسر نقاط جهان از کومور و آفریقای جنوبی و سوریه و... گرفته تا... بوده و هر یک از آنان دارای چه میزان سرمایه گزاری در نقاط گوناگون دنیا و حسابهای کلان در بانکها و موسسات مالی میباشند. این درصورتی است که ما کشوری مسلمان هستیم و به شیوه حکومت علی باید بیت المال بالمناصفه بین مردم تقسیم شود و رئیس جمهورمحبوبمان نیز قول داده بودند که پول نفت را سر سفره مردم بیاورند و از آن گذشته "یارانه ها" را به صورت هدفمند بین مردم تقسیم کنند که هرچند از تقسیم یارانه خبری نشد، اما درعوض و شکر خدا، رایانه ها خبردادند که هزینه برق و گاز را چندین برابر فرموده اند.
حضرت رهبر فرموده اند فرمایشات ائمه جمعه به صورتی باید باشد که به شکل "ذکر کثیر نماز جمعه" زبانزد مردم باشد. شکر خدا از این نظرهم گمانم نیازی به تاکید مقام معظم نبود. زیرا این امر دقیقا نه تنها در جامعه ایرانی بلکه در جامعه جهانی به خوبی جاری و ساری است زیرا بعنوان مثال هنگامی که امام جمعه، آمدن زلزله را به سبب انجام زنا میدانند، مردم "ذکر کثیر نماز جمعه" را ماهها نقل محافل خود کرده و بر اساس آن جوکها میسازند و فیلمهایی ساخته و در "یوتیوب" در معرض تماشای میلیونها تماشاچی قرار میدهند و حتی زنان اروپایی بر اساس این فرمایش امام جمعه محترم و دانشمند، از جان مایه گذاشته و کمیپینهای خنده دار به راه می اندازند که حتما خوانندگان گرامی عکس و تفصیلات آنرا در رسانه های گوناگون مشاهده فرموده و حظ بصر برده اند.
رهبر میفرمایند ما زیربار زور نمیرویم. البته فرمایشی است متین و منطقی و اگر کسی از رهبران ما یا ملت ما خواست که زیربار زور بروند باید دهانشان را خرد کرد. آنها به زبان بسیار ساده و همه فهم میگویند قصد دست یابی به انرژی اتمی برای جایگزینی نیروی برق البته اقدامی است بسیار خوب و حق هر کشوری است. آیا واقعا قصد ایجاد تاسیسات انرژی اتمی برای جایگزینی با نیروی برق را دارید؟ بسیار خوب در این زمینه اگر نیاز به کمکی هم داشته باشید، جامعه بین المللی آماده همه نوع کمک و همکاری هم هست.  اما اگر قصد ساختن سلاح هسته ای، آنهم به صورت زیرمیزی و زیر زمینی دارید، در آن صورت بدانید و آگاه باشید که با میلیاردها مردم کره زمین و شعور آنان نمیتوانید بازی کرده و به آنان توهین کنید. یا جامعه جهانی را فریب دهید. درها را بازکنید تا کارشناسان سازمان انرژی اتمی از تاسیسات شما بازدید کنند و اطمینان یابند که کاسه ای زیر نیم کاسه یا تاسیسات دیگری، علاوه بر تاسیسات فردو، زیر زمین وجود ندارد. از آنجا که در طول سالهای گذشته، بارها با پنهان کاریهای شما روبرو شده اند، جامعه بین المللی دیگر اعتماد و اطمینانی به گفتارشما ندارد، میخواهند خود به عینه این اظهارات جمهوری اسلامی را مشاهده کرده و با خیال آسوده، ناظر فعالیتهای انرژی اتمی صلح آمیز شما باشند.
صد البته هیچ سازمان و حکومتی از شما نخواسته که زیر بار زور بروید. ما میدانیم به اجبار زیر بار زور رفتن چه نتیجه فاجعه باری دارد. ما در این زمینه بسیارتجربه داریم.  نمونه بین المللی آن اجحافی است که به ملت آلمان در پایان جنگ جهانی اول شد و قرارداد صلحی به زور به آن ملت تحمیل شد که همان قرارداد زوری، سبب شعله ور شدن آتش جنگ جهانی دوم شد.  نمونه داخلی آن نیز رویه ایست که رژیم شما پس از انتخابات مخدوش اخیر، در قبال مردم حق طلب ایران پیش گرفت که مملکت را به این روز انداخته که پس از یکسال و نیم هنوز دامنه مقاومت مردم در برابر زورگویان، همچنان و روزبروز افزایش مییابد.  ازاینروست که ما به اسلحه زور اعتتقادی نداریم و تا توانسته ایم با آن مقابله کرده ایم.
در مساله فلسطین هم ما مردم درعین همدلی و همدردی با ملت فلسطین معتقدیم اولا چراغی که به منزل رواست، به مسجد حرام است و از آن گذشته این موضوع نباید آلتی برای سواستفاده های سیاسی و دریافت امیتازات برای پاره ای از کشورها از جمله رژیم ایران اسلامی شود. ما هر قدر نسبت به ملت فلسطین دلسوز باشیم، از خود ملت فلسطین نسبت به خودشان که دلسوزتر نیستیم. هنگامی که محمود عباس و مردم فلسطین و بسیاری از کشورهای عربی خواهان دست یابی به صلحی با اسراییل هستند و بارها به جمهوری اسلامی اخطار کرده اند که در امورآنها دخالت نکند، آیا زمامداران ما کاسه داغتر از آش شده اند و مصلحت ملت فلسطین را بهتر از خودشان میدانند؟
در موضوع جوانان هم شما آنان را خام و بی تجربه تصورنکنید که به فرمایش شما میتوان با نزدیک شدن به آنان این گروه را همراه خود ساخت. جوانان به سبب داشتن ذهن آماده و تیز، هوش فراوان، مغزهایی که هنوز منجمد نشده، آشنایی و ارتباط با وقایع و رویدادهای جهان از طریق اینترنت و سایر وسایل پیشرفته امروزی و مهمترازهمه به سبب آنکه هیچگونه وابستگی و مصلحت اندیشی ندارند و نیز مانند پاره ای از سردمداران ما دارای گردن سطبر نیز نیستند و شکمهای پهن و پر هم ندارند، از این روی همواره بدون محافظه کاری و مصلحت اندیشی، جانب حق را میگیرند. آنها خواهان کالایی به نام آزادی، برابری و احترام به حقوق انسانی هستند. هر جا این کالا را عرضه کنند به آن سو تمایل پیدا میکنند. اگرشما از این نوع کالاها در بساط خود ارائه کنید، مسلما آنها فورا به سوی شما کشیده شده و فدایی مرام شما خواهند شد. با ارائه این کالاها بازار طرف مقابل، یا به قول خودتان "سران فتنه" را کساد کنید. این همان حرفی است که سیدجمال الدین اصفهانی به محمدعلی شاه گفت، اما آن پادشاه مستبد گوش شنیدن این حرفها را نداشت و افتاد به آن روزی که باید در تاریخ شرح آنرا خواند و عبرت گرفت.
در حالیکه اینگونه نیست، یعنی نه تنها این کالاها در بساط شما یافت نمیشود بلکه اولین ایراد آنان به خود حضرتعالی است و میپرسند چه دلیلی دارد که شخصی با برخورداری از این همه اختیارات و بدون آنکه مسئول و جوابگو باشد، یا مردم او را انتخاب کرده باشند، یا کسی جرات ایراد گیری به او را داشته باشد، البته جرات از نوع اینگونه نوشته ها خیر، بلکه از آن نوع جراتی که مجلس خبرگان هرگز از خود نشان نداده است، چنین شخصی مادام العمر از این موقعیت برخورداربوده و صاحب اختیار هفتاد میلیون مردم ایران باشد؟ شاید شما بیش از یکصد سال عمرکردید. پس فرق جمهوری اسلامی با سیستم شاهنشاهی سابق چیست که بعنوان نمونه پادشاهی داشت که هفتاد و یکسال سلطنت کرد؟ مقصودم همان شاپور ذوالاکتاف معروف است. آنهم هفده قرن پیش نه در قرن بیست و یکم؟ باورکنید شما اصلاحات را باید از خودتان شروع کنید جناب مقام محترم و معظم رهبری.
سخن آخر آنکه با بگیر و به بند، کشت و کشتار، ضرب و شتم، دست و پا شکستن، تجهیز و روانه ساختن لباس شخصیها و اشخاص باصطلاح خودسر و پراکندن بیم و وحشت در جامعه نمیتوان حکومت کرد و اگر حکومتی هم برقرار باشد عمری بسیارکوتاه خواهد داشت که مانند آتش سوزنده بوده، اما بنیادش بر آب و باد خواهد بود و خیلی زود بر خاک در خواهد غلتید.
جناب مقام محترم و معظم رهبری درک و فهم این مطالب به این روانی و سادگی، واقعا آن اندازه سخت است که ما هر روز مطلب را به صورت پیچانده شده و به نحوی که مورد پذیرش کسی نباشد، بشنویم؟
***


***
به سرویس رایگان وبگاه میهن دوستان ایران بپیوندید و مطالب میهن دوستانه خود  را در آن منتشر کنید این تارنما امکان انتشار مطالب را به صورت ایمن برای شما فراهم میکند:
برای آشنایی با نحوه عملکرد آن و ساخت وبلاگ شخصی بخش راهنما را از اینجا بخوانید:
تارنمای هواداران پان ایرانیسم:
تارنمای حزب پان ایرانیست:
تارنمای سازمان جوانان حزب پان ایرانیست:
تارنمای تريبون آزاد پان ايرانيست در خوزستان:
کانال یوتیوب حزب پان ایرانیست

حزب پان ایرانیست
همبستگی‌ ملی‌ . یکپارچگی ایران . حاکمیت ملت
هم میهن گرامی‌: برای ایرانی یکپارچه، آزاد، آباد، سربلند و دمکرات با حاکمیت ملت به ما بپیوندید.
http://www.pan-iranist.info/?page_id=353


سروده زیبای درجای جای خاک وطن فر ایزدیست از سرور ر (پ) طلایی

درجای جای خاک وطن فر ایزدیست باشد که یادمان نرود نیک نامی اش ایران به بارگاه فلک فخر میدهد من وارث تمامی فرهنگ مانی اش جمعی به نام شیخ ریاکا...