۱۳۹۱ تیر ۲۳, جمعه

شماره ۵۲ – چامه سرای ملی مصطفی بادکوبه ای به حبس و پرداخت جریمه نقدی محکوم شد

۵۲ – چامه سرای ملی مصطفی بادکوبه ای به حبس و پرداخت جریمه نقدی محکوم شد
نامه پان ایرانیسم
هواداران پان ایرانیسم در برون مرز
دوره دو، شماره ۵۲- پنج شنبه۷پنجشنبه، ۲۲ تیر ماه ۱۳۹۱ – ۱۲ ژوییه ۲۰۱۲
درود بر هم میهنان گرامی‌
مطالب زیر تقدیم میشوند:
مصطفی بادکوبه ای به حبس و پرداخت جریمه نقدی محکوم شد
باور بفرمایید جناب بنی طرف، تجزیه ایران به این سادگی ها نخواهد بود!
نماینده مجلس آلمان “پدرخواندگی” ابوالفضل عابدینی را بر عهده گرفت
امید بود؛ امید دهدارزاده با دلی بزرگ و چشمانی غمدار
پاینده ایران
هواداران پان ایرانیسم در برون مرز
چامه سرای ملی  مصطفی بادکوبه ای به حبس و پرداخت جریمه نقدی محکوم شد

دکتر مصطفی بادکوبه ای از سوی شعبه ۱۵ دادگاه انقلاب تهران به سه سال حبس محکوم شد.

بنا به گزارش خبرنگار تارنمای سازمان جوانان حزب پان ایرانیست در تهران، این شاعر ناسیونالیست ایرانی در دادگاه بدوی از سوی قاضی صلواتی به سه سال حبس تعزیری و پنج سال محرومیت از شعرخوانی در انجمنها و سه میلیون ریال جریمه نقدی محکوم شد.
این نویسنده و شاعر منتقد در اواخر سال ۸۹ و در فروردین ماه ۹۰ با مراجعه ماموران امنیتی به منزلش بازداشت و روانه زندان اوین شد. مصطفی بادکوبه ایی پس از حدود سه ماه با قرار وثیقه از زندان آزاد شد.
اتهام تفهیم شده به وی اقدام علیه امنیت ملی بوده است .

استاد مصطفی بادکوبه ای، خورشید ایران

این آلبوم شعر، هدیه ای بود ارزشمند که وقتی چند سال پیش در ایران به محضر استاد بادکوبه ای نازنین رفته بودم، از ایشان دریافت کردم. در طول این چند سال، شعر و صدای امید* همراه لحظه های شادی و غم من بوده و هست.

با توجه به اینکه این اشعار پیشتر با اجازه خود استاد در فضای مجازی اینترنت انتشار یافته و مجوز پخش آن توسط ایشان صادر گردیده است، اکنون این آلبوم شعر را جهت دانلود به دوستان آرمانخواه و آزاداندیش خود تقدیم میدارم. به امید آزادی امید شعر و ادب ایران زمین، استاد مصطفی بادکوبه ای.
* امید = تخلص استاد مصطفی بادکوبه ای
- آلبوم شعر «خورشید ایران»
- شعر: دکتر مصطفی بادکوبه ای (امید)
- آهنگ و آواز: احمدزاده
معرفی اثر
ایران (ای مهد تمدن کهن ایران…ای فخر نژاد پاک من ایران…)
با من از ایران بگو (با من از ایران بگو، ایران پرجوش و خروش…با من از میهن بگو، تا خون من آید به جوش…)
سوگند (تو را به خون سیاوش ز جان دهم سوگند…به جان باده پیر مغان دهم سوگند…)
بهاران میرسد (خزان گلخانه را تسخیر کرده است…گل و گل بوته را تحقیر کرده است…)
وطن یعنی… (شبی دل بود و دلدار خردمند…دل از دیدار دلبر شاد و خرسند…)
بزم وطن (بیا به بزم وطن شور عشق برپا کن…سبوی غم بشکن، می به جان مینا کن…)
بزم وطن (آواز)
مرا مگذار و مگذر (من لوح زرینم، مرا مگذار و مگذر…من جان شیرینم، مرا مگذار و مگذر…)
کیست دم از مرگ وطن میزند (کیست دم از مرگ وطن میزند…زخم دگر بر دل من میزند…)
بانوی ایرانی (تو خورشید درخشانی هلا بانوی ایرانی…چرا در پرده میمانی هلا بانوی ایرانی…)
ایران (آواز)
برگرفته از تارنمای آراسپ
برخی از کتابهای استاد بادکوبه ای عبارتند از:
دیوان حافظ (آیات نور در سفینه غزل)
علل شکست ساسانیان از اعراب
بررسی آداب و رسوم اجتماعی ایران بر اساس کتاب «سمک عیار»
زندگی نامه خیام
زندگی نامه خواجه نصیر طوسی
زندگی نامه ناصر خسرو قبادیانی
زندگی نامه عطار نیشابوری
زندگی نامه حافظ
زندگی نامه پروین اعتصامی
زندگی نامه ملک الشعرا بهار
تصحیح و اعراب گذاری مفاتیح الجنان
ترجمه احادیث عربی مولانا در مثنوی شریف
بر امواج نیل (زندگی حضرت موسی بر اساس قرآن و تورات)
یوسف و زلیخا در قرآن وتورات و عرفان
زندگی و اسناد عبدالحسین میرزا فرمانفرما(ویراستاری)
زیر نگاه پدر(ویراستاری)نوشته خانم نیر فرمانفرما
دلمشغولیهای یک سردبیر
آوای امید. مجموعه شعر
پیرامون انقلاب اسلامی. ترجمه و ویراستاری و تعلیقات.(نویسنده مرحوم ابوالبشر فرمانفرماییان)
بازها و کبوترها. ویراستاری. (خاطرات چهار و نیم سال زندان…. فرمانفرماییان)
نگاهی دیگر به چهره ضحاک در شاهنامه فردوسی.
نیاخاک اهورایی (مجموعه شعر توقیف شده)
نابغه نیشابور(برای کودکان)
خواجه دانشمند(برای کودکان)
هیچ(سفرنامه قونیه. دردست چاپ)
نگاه قرآنی به حافظ (ارسال شده به وزارت ارشاد برای مجوز)[۳]
گزیده غزلیات حافظ: آیات نور در سفینه غزل شامل، روح غزل رهنمود فال
برگرفته از احترام آزادی

 وقتی تو میگویی وطن 

کیست دم از مرگ وطن میزند

***

باور بفرمایید جناب بنی طرف، تجزیه ایران به این سادگیها نخواهد بود!

فرهاد باغبانی

بعد از پاسخ دادن به گفته های « یوسف عزیزی بنی طرف » که در برنامه صفحه آخر بیان شد و نقد عملکرد صدای آمریکا، « بنی طرف » برآشفته از شبکه هوشیاری ملی و اطلاع رسانی دقیق و هوشمندانه عناصر ایران گرا در خوزستان نسبت به تحرکات رسانه دولتی وابسته فارسی زبان همچون «بی بی سی و صدای آمریکا» و اعتراض نسبت به حضور افرادی با گرایشات گریز از مرکز و معارض با تمامیت ارضی کشور، به پرخاشگری و ایراد انواع اتهام به جریانات ایران پرست و بویژه پان ایرانیستها در خوزستان پرداخت. در این مجال نه تنها در مقام پاسخ به بنی طرف، بلکه در جهت اطلاع رسانی و وظیفه ای که در برابر تبار ایرانی در این هنگامه دشوار از تاریخ زیست ملت بزرگ ایران بر عهده داریم، ذکر مطالبی مهم ضروری به نظر میرسد:
۱- «یوسف عزیزی بنی طرف» با عصبانیت و قلمی سرشار از تهمت پراکنی به جای پاسخ دادن منصفانه به پرسشهای نگارنده، سراسیمه و پرخاشگرایانه و نگران از سیل هجوم انتقادها و اعتراضها توسط ایرانگرایان به دلیل حضور مکرر عناصر معارض تمامیت ارضی ایران در برنامه های شبکه های فارسی زبان وابسته به دولتهای خارجی مینویسد:
«پس از حمله چند روز پیش عناصر اطلاعاتی سایت “خوز بلاگ”، اینک حزب فاشیستی پان ایرانیست! مرا هدف قرار داده است. حزبی که عناصرش در اهواز با مدارای همین اطلاعاتیها،علناً فعالیت میکنند، در صورتیکه جوانان فعال مدنی و فرهنگی عرب، زندانی میشوند و درمعرض اعدام قرار دارند. من از آزادیخواهان همه ملیتها در ایران تقاضا دارم برای دفاع از برنامه مصاحبه ام در “صفحه آخر” و در پاسخ به شانتاژ نژاد پرستان، نظر خود را در صفحه فیسبوک “صفحه آخر” بنویسند و از حق، برابری و عدالت قومی در ایران دفاع کنند تا تلویزیون صدای آمریکا در برابر این فاشیستها عقب نشینی نکند. حال معنی” دموکراسی و حقوق بشر” از دیدگاه ناسیونالیستهای افراطی را فهمیدیم. آنان حتی اظهار نظر مرا به مدت ربع ساعت در این برنامه تحمل نکردند.»
۲- بنی طرف به سان توده ایهای سابق به جز تهمت زنی و وارد کردن اتهامات بی اساس چاره ای در پیش رو نمیبیند. در چهار سطر نوشته، چند بار بدون ارایه هیچگونه سند و مدرکی مخالفانی که به نقد آرا و دیدگاههای ایشان پرداختند را به انواع وابستگیهای اطلاعاتی و امنیتی متهم میکند واژگانی همچون عناصر اطلاعاتیِ خوزبلاگ، حزب فاشیستی «پان ایرانیست »، مدارای دستگاه اطلاعاتی با آنها، نژادپرستان، ناسیونالیستهای افراطی استفاده میکند. جالب آنکه وی بعد از زدن انوع و اقسام برچسبهای گوناگون، فریاد مظلومیت سرداده و از صدای آمریکا میخواهد نسبت به گسترش اعتراضات مردمی نسبت به حضورش در برنامه هایی از نوع «صفحه آخر» کوتاه نیاید!!
۳- انتظار این بود که در برابر پرسشهای مطروحه در مقاله اینجانب از سوی کسی که خود را ژورنالیست و دارای سوابق آنچنانی سیاسی میداند، واکنش منطقی و بدور از انواع اتهام زنی ارایه میشد... هر چند به جز این یاد نداد استادت. بار دیگر در شبکه هوشیاری ملی برای چندمین بار برای روشن شدن افکار عمومی پرسشهای خود را با شما مطرح میکنیم تا سره از ناسره و راست و دروغ برای ملت ایران آشکار و روشن گردد. همزمان منتظر پاسخ گویی بنی طرف به عنوان دبیر به اصطلاح «کانون مبارزه با نژاد پرستی و عرب ستیزی در ایران» به این پرسشهای صریح هستیم، البته نه اینبار با عصبانیت و پرخاشگری!!!
* درسخنان و نوشته های خود سخن از اقلیم الاهواز به زبان می آورید (اقلیم درعربی به معنای کشور است) در همان آمریکا که خود را مهد دموکراسی جهان آزاد به دنیا معرفی میکند اگر کسانی یا گروه هایی سخن از اقلیم «تگزاس» یعنی کشور تگزاس به زبان آورند چه برخورد امنیتی و اطلاعاتی با آنها خواهد شد؟!!! یادتان هست در همان لندنی که زندگی می کنید انگلوساکسون ها با ایرهای جدایی طلب چه برخورد قهر آمیزی کردند… آیا یکشنبه خونین ایرلند یادتان هست؟
* آیا شما معتقد به جغرافیایی سیاسی با نقشه مجعول «الاحوازیه» می باشید که از سوی عناصر تجزیه طلب و سایت های الاحوازیه و العربستان و تعدادی سایت دیگر تبلیغ و تکثیر می شوند و نفرت نژادی در سراسر مطالب آن ها منعکس می باشد؟
* منظور شما از به کار بردن استان عربستان به جای نام تاریخی خوزستان در رسانه های عمدتا وابسته به دولت های خارجی چیست؟
* درصورت تاکید بر نام عربستان آیا تاریخ و نوشته های عهد کهن و کتیبه ها نیزبا سخن شما همنوا وهمرای هستند؟!
* آیا در طول تاریخ درخوزستان به جز قوم عرب ایرانی دیگر اقوام سکنا نداشته اند؟ پارس ها، بختیاری ها، شوشتری ها، رامهرمزی ها، بهبهانی ها، دزفولی ها…آیا این همه تنوع قومی در خوزستان را میتوان نادیده گرفت و سخن از استان عربی با نام مجعول عربستان راند؟!
* در برنامه هایی که در رسانه های عربی زبان مانند العربیه وبی بی سی عربی به عنوان کارشناس مسایل عرب شرکت می کنید بارها از واژه مجعول خلیج العربی استفاده کرده اید. استفاده از نام«الخلیج» یا «خلیج العربی» جز دشمنی آشکار و معارضه با تاریخ و غرور ملی ایرانیان چه معنای دیگری خواهد داشت؟
* در خوزستان چفیه قرمز بر سر کردن نشان از تظاهر به وهابی گری است. آیا شما هم با سر کردن چفیه سرخ رنگ، مبلغ وهابی های عربستان شده اید؟!
* اگر خود را یک ایرانی دارای حقوق شهروندی می دانید و به تمامیت ارضی ایران می اندیشید، چرا تاکنون سخن و موضعی از شما در برابر یاوه گویی های امارات درباره جزایره همیشه ایرانی نشنیده ایم؟! نکند همچون شیوخ حاشیه خلیج فارس این جزایر همیشه ایرانی «تنب بزرگ،تنب کوچک و بوموسا» را حق خاندان آل نهیان می دانید. حتی یک کلام اعتراضی نسبت به سرکوب گسترده برادران شیعه در بحرین توسط خاندان آل خلیفه و اشغال این سرزمین توسط ارتش آل سعود از شما نشنیدیم. آیا شیعیان بحرینی به دلیل مذهبی که دارند، برادران عرب شما محسوب نمیشوند یا چون خاندان مرتجع آل سعود قصد تغییر جمعیتی جزایر بحرین به سود وهابیون رادارد، مهرسکوت بر لب زده اید؟
*چرا تاکنون یک سطر مکتوب یا یک کلام شفاهی نسبت به تضییع حقوق زنان عرب در منطقه خاورمیانه بویژه آل سعود در عربستان و یا حتی زنان زحمتکش عرب خوزستانی از شما نشنیده ایم. آیا آن ایرانی هایی که در عربستان اعدام شدند مشمول قوانین حقوق بشری مورد اعتقاد شما نمیشوند؟ حتی در مورد سنتهای ارتجاعی و نگاه سلفی گری حاکم بر زنان در عشیرههای عرب مقاله ای نمی نویسید و سخنی نمیگویید. نکند مقوله ی جهان شمول حقوق بشر را نیز تقسیم بندی قومی، نژادی، جغرافیایی، سیاسی و ایدولوژیک کرده اید.
۴- آقای بنی طرف شما سالها در ایران زندگی کردید، کتاب چاپ کردید، در روزنامه های خوزستان و حتی نشریات سراسری مطلب مینوشتید، ازسوی نمایندگان مجلس شورای اسلامی تقدیر شدید، درخانه احزاب وزارت کشور سخنرانی کردید، در مناظرههای بسیار شرکت میکردید، در همایشها و سمینارهای گوناگون دیدگاههای خود را مطرح می کردید، ولی آیا کسی بابت این همه حضور در محافل و مجالس وابسته به هیات حاکمه اتهام اطلاعاتی بودن را به شما می زد؟! شما آزادانه در خوزستان و در نشریاتی چون فجر(کارون امروز) مصاحبه های چند صفحه با آقای مهدی مکارمی انجام میدادید و حتی با استناد به سخنان بی مسوولانه آقای خاتمی در سازمان ملل: سخن از ملیتهای ایرانی میگفتید. وقتی که مسوول وقت تشکیلات حزب پان ایرانیست در خوزستان زنده یاد «دکتر ابراهیم میرانی» قصد پاسخگویی به نظرات و دیدگاه های شما را داشت همان روزنامه علیرغم مصاحبه با ایشان و تا امروز تحت تاثیر فشارهایی که بر روزنامه وارد می آمد از چاپ و انعکاس دیدگاه های پان ایرانیستها در برابر اندیشه های خلق عربی جلوگیری به عمل آورد.
۵- راستی بفرمایید اگر ستم قومی فارسها بر علیه عربها در خوزستان اعمال میشود پس چگونه است که در دومین دوره شورای شهر اهواز هر ۹ نفر اعضای آن از برادران عرب بودند و یا حتی در همین دوره پیش ۳ نفر نماینده مردم اهواز در مجلس شورای اسلامی عرب بودند. در این دوره نیز ترکیب دو به یک سود نمایندگان عرب است. همین حضور نمایندگان عرب در مجلس شورای اسلامی و شوراهای شهر و روستا نشان دهنده حضور گسترده برادران و خواهران عرب اهوازی در پای صندوقهای رای میباشد. برخلاف پارسها و یا بختیاری ها که در این چند ساله کمتر پای صندوق های رای رفتند… نوعی قهر و اعتراض به وضع موجود در هنگام انتخابات در میان رای دهندگان غیر عرب در اهواز مشهود است. راستی یادتان هست که وزیر دفاع ایران به مدت هشت سال یک عرب ایرانگرا بود. شاید بنا به دیدگاه ایدیولوژیکی و نه حقوق بشری، ملاک عرب بودن برای شما تنها آن عده اندک از فریب خوردگانی هستند که جز معارضه با تمامیت ارضی ایران و دشمنی با فارسها و گسترش نفرت قومی هدفی در سر ندارند!!! از دید شما عرب اصیل کسی است که در خیابان های اهواز بمب منفجر می کند!!!
۶- گفته اید حزب پان ایرانیست درخوزستان آزاد است. یادمان باشد هر شهروند ایرانی و همچنین احزاب به شرطی که مخل به مبانی اسلام نباشند و مشی مسلحانه نداشته باشند، از حق فعالیت آزاد قانونی فعالیت برخوردارند و باید به عنوان شهروندان ایران از همه حقوق تصریح شده در قانون اساسی جمهوری اسلامی برخوردار باشند و برای احقاق و اعاده حقوق ملت و برقراری حکومت قانون تلاش و کوشش مدنی و مطالبه محور را سرلوحه فعالیت های خود قرار دهند. حتی اگر برخی نهادهای قدرت با این خواست مدنی مخالف باشد ولی تاکید بر گفتمان مطالبه محور حول گفتمان شهروند محوری تنها راه رسیدن به دمکراسی و جامعه مدنی است. با مبارزه مسلحانه و عملیات های بمبگزاری آنچنان که در سال ۱۳۸۴در اهواز شاهد بودیم، تنها نهادهای مدنی و نیروهای دمکراسی خواه متضرر شده و در مسلخ خشونت؛ قربانی اسلحه خواهند شد. با این همه شما حقیقت را نمی گویید. پان ایرانیست ها درخوزستان آزادانه فعالیت نمی کنند، پان ایرانیستها در خوزستان دفتر سیاسی ندارند، از داشتن روزنامه و ارگان حزبی و حتی برگزای کنگره های قانونی خود محرومند. پان ایرانیستها حتی به اندازه شما در همان دوران اصلاحات اجازه نداشتند در روزنامه ها مقاله و مطلب بنویسند و درهمایشهای دولتی و نیمه دولتی و یا خانه احزاب به ایراد سخنرانی بپردازند!!!
۷- راستی کدام اندیشه مبلغ فاشیست است؟ آنکه میکوشد با استفاده از احساسات برادران عرب نوعی کینه توزی و دشمنی و نفرت قومی از فارسها! در بین آنها بپراکند؟ آنکه بر طبل استقلال طلبی اعراب (بخوانید تجزیه طلبی) میکوبد یا اندیشه ای که سخن از یگانگی و اتحاد همه اقوام و تیره های ایرانی را آرمان و فلسفه وجودیش می داند. اندیشه ای که میگوید:«ما همه شهروندان ایرانیم.» معتقد به حقوق برابر و یکسان برای همه اقوام و تیره های ایرانی بلوچ، کرد، آذری، عرب، فارس و…می باشد؛ اندیشه ای که در منشور سربلندی ملت ایران به صراحت می نویسد«هیچکدام از مردم ایران تافته جدا بافته نیستند»همه اجزای یک پیکره مانا و پایا به نام ملت ایرانند و از نظر اجتماعی و قانون هیچگونه تفاوت، نابرابری جنسی، قومی و نژادی با یکدیگرندارند. اندیشه ای که میگوید:«همه از تبار ایرانیم» و در برابر قانون از حقوق مساوی برخورداریم. درواقع تک تک آحاد ملت ازحق مشاع و برابر در سرزمین مادری خویش برخوردارند، دریک جمله «ماهمه ایرانیم.»
۸- ناسیونالیست افراطی را معنا کنید. آیا براداران ایرانی عرب که در جنگ هشت ساله و دفاع مقدس از ناموس ایران، وطن خویش در برابر صدام بعثی جانانه دفاع کردند و خونشان در راه ایران ریخته شد، از جریان ناسیونالیستهای افراطی هستند؟ چون با فارسهای بیگانه برعلیه سردارقادسیه همدست شدند متهم به شوونیست بودن و خاک و خون پرستی هستند؟ آیا آنها از نظر شما خیانت به باورهای ملت واحد عربی، ناصر، صدام و قذافی کردند؟ آیا شما صدام را همچون سایر بعثی ها شهید قوم عرب می دانید؟ لطفا از اعراب کویتی که صدام به کشورشان تجاوز کرد، نیز پرسش کنید.
۹- به هرحال میدانیم که خوب میدانید، پان ایرانیستها در این سالها با چه مصایب، مخاطرات و دشواری هایی در ایران مواجهه بودند، ولی ما هرگز قصد مظلوم نمایی و بزرگ نمایی نداشته و نداریم. اگر یا بازداشت شدیم، به زندان رفتیم و کشته شدیم، بدون خواستم هیچ مابه ازایی همه را برای معبود خویش ایرانِ مظلوم و بی پناه کردیم. حتی همان سایت سازمان جوانان حزب پان ایرانیست هم که به آن اتهام وارد کردید، شوربختانه در ایران فیلتر است.
۱۰- با مظلوم نمایی گفتید پان ایرانیست ها تحمل ۱۵ دقیقه برنامه را نداشتند؛ ما تحمل ۱۰۰۰ ساعت شنیدن را هم داریم. خود بهتر می دانید در این سالها برای بیان دیدگاه ها و نظرات قوم گرایانه خویش، تا چه میزان از امکانات رسانه های بیگانه بهره برده اید. رسانه هایی که تاکنون حتی حاضر نشدند در برابر شما یکی از فعالان حزب پان ایرانیست در خوزستان را بنشانند تا رودرو به هرکدام از القایات و شبهات شما پاسخ داده شود.
۱۱- آن که باد میکارد لاجرم توفان درو میکند. آنان که در اهواز بمبگزاری کردند همه یا وهابی و یا وابستگان فکری لجستیکی به حزب بعث بودند. بین آنها و مطالبات به حق و شهروندمحور برادران ایرانی عرب هیچگونه سنخیت و نسبتی وجود ندارد. بمبگزاران حتی خواسته های مدنی شهروندان عرب ایرانی را به مسلخ بردند. حتما میدانید در جریان بمبگزاریها درخیابانها و مراکز دولتی اهواز چه تعداد عرب زبان به شهادت رسیدند، آیا نسبت به این شیوه و عملیاتهای ضد انسانی و حقوق بشری تا کنون واکنشی از سوی شما صورت پذیرفته است؟ آیا عملیاتهای خرابکارانه آنها را تقبیح میکنید یا این نوع مبارزه را که باعث ریخته شدن خون بی گناهان بسیاری شد، عملی مدنی و مردمی از سوی خلق ستم کشیده عرب «اقلیم الاحواز»؟! برعلیه فارسهای اشغالگر عربستان!!!؟ دانسته و آنرا تایید میکنید؟
۱۲- خود را مسوول و دبیر کانون مبارزه با نژاد پرستی و عرب ستیزی در ایران میدانید. حتما به سایتهای «العربستان و الاحوازیه» سرمی زنید. آنها به گونه ای بسیار سازمان دهی شده دیدگاه ها و تفکرات قوم گرایانه ضد تمامیت ارضی ایران را تبلیغ و پوشش خبری دروغین می دهند. در آن سایتها اندیشه های فاشیستی، انتقام جویانه، ضد فارس و دشمن با تاریخ و فرهنگ ایران به وفور دیده می شود. نسبت به مطالب تفرقه افکنانه و نژادپرستانه این سایتها تاکنون چه واکنشی از خود نشان داده اید؟ آیا ما نژاد پرستیم یا سایتهایی که نامشان برده شد؟ چه کسی برای بزرگان ایران زمین تهمت شوونیست و نژادپرست را بارها تکرار کرده است؟ شما همسو با اندیشه های سلفی، رجعت به سنت ارتجاعی و با تفکر کینه ورزانه بزرگان تاریخ ایرانزمین همچون فردوسی، کسروی، صادق هدایت، بزرگ علوی و… را ضدعرب و شوونیست معرفی می کنید. راستی برای نخستین بار چه کسانی حمله ور شدند؟
متجاوزایرانیان نبودند. ایرانیان همواره درموضع دفاع مشروع از سرزمین و تبار خویش درطول تاریخ قرار گرفته اند.
به هرحال این سخن پایان ندارد. امیدوارم با حوصله و صبورانه و بدون برچسب زنی و تهمت پراکنی به هرکدام از این پرسشها با تکیه بر منطق مباحثه و کلام پاسخ درخور و شایسته بدهید.
و کلام پایانی…باور بفرمایید جناب بنی طرف، تجزیه ایران به این سادگی ها نخواهد بود…!!!
پاینده ایران ـ خوزستان- فرهاد باغبانی
***

نماینده مجلس آلمان “پدرخواندگی” ابوالفضل عابدینی را بر عهده گرفت

پان ایرانیست خوزستان : سرور ابوالفضل عابدینی ، از اعضای حزب پان ایرانیست در خوزستان ، خبرنگار و فعال حقوق بشر سومین سال حبس خود را بدون حتی یک ساعت مرخصی می گذراند. در شرایطی که هیچ کدام از مسئولین سیاسی ایران هیچ واکنشی به این ستم عریان نشان نداده اند و مطمئنا تمام آنها از این اقدام غیر انسانی حمایت می کنند ، یکی از نمایندگان مجلس آلمان در نامه ای به سید علی خامنه ای – رهبر حاکمیت فرقه ای – خود را پدرخوانده ابوالفضل عابدینی نامیده است.

اوته فکت در این نامه به تشریح شرایط وخیم سرور ابوالفضل عابدینی پرداخته و در پایان نامه آزادی بی قید و شرط وی را درخواست کرده است.
دانشجونیوز در خبری این نامه و پذیرفتن عنوان پدرخواندگی را به پیشنهاد جامعه بین المللی حقوق بشر فرانکوفورت (آلمان) دانسته است.
حاکمیت فرقه ای جمهوری اسلامی بی شرمی را به جایی رسانده است که برای آزادی یکی از شهروندانش از شکنجه و حبس طولانی مدت آن هم تنها به جرم میهن پرستی و دفاع از حقوق ملت بزرگ ایران ، یک نماینده مجلس از کشوری اروپایی اقدام می کند.
متن کامل نامه آقای اوته فکت، نماینده مجلس آلمان به رهبر جمهوری اسلامی در ادامه می آید :
جناب آقای سید علی‌ خامنه‌ای
عالیجناب
به عنوان عضو مجلس نمایندگان آلمان فدرال، بنده پدر خواندگی ابوالفضل عابدینی نصر را که به خاطر خدمت به تعهدات حقوق بشری خود، در زندان اوین می‌باشد را به عهده گرفته‌ام.
آقای ابوالفضل عابدینی نصرخبرنگار و فعال حقوق بشر در ایران بود. در تاریخ ۱ می‌‌۲۰۱۱ به مدت محکومیت او ۱سال حبس اضافه شد.
آقای عابدینی نصر از بیماری و نقص قلبی رنج می‌برد و وضعیت سلامتی‌ ایشان به شدت در خطر و نگران کننده است .
او از امکانات پزشکی‌ و درمانی مناسب برخوردار نیست. بدین جهت من از شما به فوریت خواهش می‌کنم برای او این مهم یا مسوولیت را به عهده گرفته که ابوالفضل عابدینی نصر تا زمانی‌ که اون هنوز در حبس است از امکانات پزشکی‌ لازم برخوردار شود.
همچنین خواهش می‌کنم که او در آینده شکنجه و یا به شکلهای مختلف مورد آزار و اذیت قرار نگیرد .
با استناد به بیانیه عمومی حقوق بشر توسط سازمان ملل و قانون بین‌المللی حقوق ملل در مورد حق مدنی و سیاسی علاوه بر آن در خواست آزادی هرچه سریعتر و بدون قید و شرط ابوالفضل عابدینی نصر را از شما دارم.
با احترامات فائقه
نماینده مجلس آلمان فدرال
***

امید بود؛ امید دهدارزاده با دلی بزرگ و چشمانی غمدار

رضا کرمانی و امید دهدار زاده
جوانی عرب زبان امده بود که از هویت ملی خود دفاع کند ایرانی بودنش را افتخار میدانست. دست را بالا برد سرور باغبانی مدیر جلسه بود با ان کلام زیبا و پر بار مجال برای حرف زدن داد.
امید بود امید دهدارزاده با دلی بزرگ و چشمانی غمدار: «به من هشدار داده اند . من از نمادهای ملی در تابلوی مغازه استفاده کرده ام .»
امید عکاس است. به او گفته اند که از نماد ملی فروهر در تابلوی مغازه استفاده نکند و به او هشدار داده بودند . دلش ناراحت بود و صدایش غضبناک. امید ترسیده بود نه از هشدار بلکه از اینکه در جایی زندگی میکند که به او گفته بودند نباید در پی نمادهای ملیش باشد به او گفته بودند هویتت را ما انتخاب میکنیم.
امید چندی گفت و همه ناراحت از وضع موجود؛ به دلم نشست. پسری محجوب و مودب ارام متین با چشمانی نافذ. صدای زنگ موبایلم بود صدای ناراحت سرور دهقان که به مانند همیشه کار خود را خوب انجام میدهد : سرور دهدار بازداشت شده و از ان بدتر جلوی همسر و پسرش او را زده اند .عرب زبانی که خود را یافته و درس ایران پرستی را میخواهد به هم زبانانش بیاموزد که همین شد جرمش تبلیغ علیه تجزیه طلبیست که نفهمیدم چه ربطی به تبلیغ علیه نظام دارد.
جرمش ایران خواهی و ازادگیست. در دل تجزیه طلبان میرود . در جمعشان از ایران یک پارچه میگوید . جرمش ازادگیست.
چند روز بعد سرور دهدار ازاد شده بود ولی ظاهرش معلوم بود که به پای عقایدش مانده این را دندان شکسته اش گواهی میدهد و حالا او را به جرم عاشقی ۷۵ ضربه شلاق میزنند.
سیصد گل یاس یک گل نصرانی
ما را ز سر بریده میترسانی
ما گر ز سر بریده میترسیدیم
در محفل عاشقان نمیرقصیدیم
با تو هم فریادم با ۷۵ بار پاینده ایران در ازای ۷۵ تازیانه.
پاینده ایران
مهدی نور
***

پان ایرانیست‌های دربند و زندانیان سیاسی را آزاد کنید.

تارنمای هواداران پان ایرانیسم:
تارنمای نامه پان ایرانیسم
فیسبوک هواداران پان ایرانیسم:
تارنمای حزب پان ایرانیست:
تارنمای سازمان جوانان حزب پان ایرانیست
تارنمای تریبون آزاد پان ایرانیست در خوزستان:
کانال یوتیوب حزب پان ایرانیست
فیسبوک حزب پان ایرانیست:
حزب پان ایرانیست
همبستگی‌ ملی‌ . یکپارچگی ایران . حاکمیت ملت
هم میهن گرامی‌: برای ایرانی یکپارچه، آزاد، آباد، سربلند و دمکرات با حاکمیت ملت به ما بپیوندید.

۱۳۹۱ تیر ۱۰, شنبه

شماره ۵۱ – سخنان دکتر رادها کریشنان رئیس جمهور فقید هندوستان در مورد ایران و ملت ایران

شماره ۵۱ – سخنان دکتر رادها کریشنان رئیس جمهور فقید هندوستان در مورد ایران و ملت ایران
نامه پان ایرانیسم
هواداران پان ایرانیسم در برون مرز
دوره دو، شماره ۵۱-آچهار شنبه ۷ تیر ۱۳۹۱ – ۲۶ ژوئن ۲۰۱۲
درود بر هم میهنان گرامی‌
مطالب زیر تقدیم میشوند:
سخنان دکتر رادها کریشنان رئیس جمهور فقید هندوستان در مورد ایران و ملت ایران
حسنین هیکل: فردوسی با سرودن شاهنامه به شما، زبان مادری، غرور ملی و همه چیز داد.
مهدی اخوان ثالث: خوشااقلیم خوزستان
مهندس هوشنگ کردستانی: سخنی پیرامون جزایر سه گانه ایران و خلیج فارس
دکتر هوشنگ طالع: طبق قانون مشروطه بحرین هنوز هم جزء خاک ایران است
پاینده ایران
هواداران پان ایرانیسم در برون مرز

سخنان دکتر رادها کریشنان رئیس جمهور فقید هندوستان در مورد ایران و ملت ایران

***

حسنین هیکل: فردوسی با سرودن شاهنامه به شما، زبان مادری، غرور ملی و همه چیز داد.

 ***

مهدی اخوان ثالث: خوشااقلیم خوزستان

***

مهندس هوشنگ کردستانی: سخنی پیرامون جزایر سه گانه ایران و خلیج فارس

خلیج فارس یا در حقیقت پارس، از آن تاریخ که داریوش بزرگ فرمان حفر آبراهی را میان رود نیل و دریای سرخ صادر کرد تا امروز خلیج فارس نامیده شده است.

متن فرمان داریوش چنین است:
«من پارسی ام، از پارس، مصر را گشودم. من فرمان کندن این آبراه را داده ام، از رودی که از مصر روان است به دریایی که از پارس می آید.
سپس این آبراه کنده شد چنانکه فرمان دادم و کشتیهای آینده از مصر با عبور از این آبراه به پارس روند چنانچه من خواستم» (کتاب خلیج فارس، نوشته احمد اقتداری)
از زمان صدور این فرمان تاکنون که بیش از ۲۵۰۰ سال میگذرد، خلیج فارس همواره به این نام نوشته و نامیده شده است.
جمال عبدالناصر که پس از برکنار کردن ژنرال نجیب قدرت را در مصر بدست گرفت و در سالهای میان ۱۹۵۴ تا ۱۹۷۰ رئیس جمهور مصر بود و میخواست اسرائیلیها را به دریا بریزد و تنها پس از شش روز جنگ از ارتش اسرائیل شکست خورد، به دلیل ضدیتش با محمد رضا شاه و بخاطر کسب محبوبیت میان توده های مردم عرب برای نخستین بار از خلیج فارس بنام خلیج عربی نام برد.
در سالهای اخیر که استبداد مذهبی بر ایران حاکم شده و آزادیها و حاکمیت ملی از میان رفته است، شیوخ شیخ نشینان جنوب خلیج فارس و بیش از همه عربستان سعودی که در پی دامن زدن به اختلافهای مذهبی هستند با آگاهی از نارضایتی مردم ایران و نداشتن پایگاه مردمی سردمداران جمهوری اسلامی و به امید برخورداری از حمایت قدرتهای غربی حاضر در منطقه، از فرصت سواستفاده کرده و در طبل جنگ میکوبند. جنگی که سرآغاز آن عنوان کردن خلیج عربی به جای خلیج فارس و سپس ادعای مالکیت نامشروع جزایر سه گانه ایرانی ابوموسی، تنب بزرگ و تنب کوچک است. از آنجا که سردمداران جمهوری اسلامی هر یک به دلایلی، اقدامی شایسته و در خور در برابر این یاوه گوییهای پوچ چند شیخ عرب که سرزمینهایشان در درازای تاریخ جزیی از قلمرو ایران و حاکمانشان دست نشانده پادشاهان ایران بوده اند، نشان نداده اند. اکنون وظیفه ما ایرانیان است که در برابر این توطئه های برنامه ریزی شده ساکت نمانیم و آرام ننشینیم و با همبستگی ملی به این ادعاهای عاری از حقیقت و مغایر با واقعیتهای تاریخی و البته ضد منافع ملی، پاسخ کوبنده و دندان شکن بدهیم و خاطر نشان کنیم که شیوخ امارت نشینهای جنوب خلیج فارس نه با سران جمهوری اسلامی بلکه با ملت بزرگ ایران رودررو هستند، نشان دهیم که مخالفت مردم ایران با نظام استبداد مذهبی و سردمداران جمهوری اسلامی هرگز مانع از آن نخواهد بود که از منافع ملی و تمامیت ارضی کشور دفاع نکنیم.
باید اضافه کرد که در ایجاد همبستگی برای دفاع از منافع ملی، احزاب، سازمانها و شخصیتهای ملی وظیفه ای خطیر بر عهده دارند. وظیفه آنها است که ثابت کنند هنگامی که پای منافع ملی در میان باشد در برابر بیگانگانی که قصد تهدید آنرا دارند، بدور از وابستگیهای سازمانی، اعتقادات سیاسی و عقیدتی، در کنار هم خواهند بود و به اتفاق هم بپا خواهند خاست. وابستگیهای سازمانی نمیتواند و نباید مانع شکل گیری اتحاد و همبستگی در دفاع از منافع ملی و تمامیت ارضی کشور شود.
یگانگی و همبستگی که مردم و سازمانهای سیاسی در دفاع از نام خلیج فارس و تمامیت ارضی نشان داده اند گام بلندی در مسیر ایجاد یک همبستگی بزرگ ملی است که باید ادامه یابد.
این جنبش باید ما را آگاه کند که تحقق آرمانهائی نظیر آزادی، مردم سالاری و ناوابستگی از مسیر یگانگی و همبستگی می گذرد. اگر پس از گذشت بیش از سی و سه سال هنوز نتوانسته ایم به حاکمیت ملی و آزادی برسیم، یکی از دلایل آن همین است که برخی از هموطنان متأسفانه منافع ملی را فدای منافع شخصی و سازمانی کرده اند.
کشور استعمار ساخته امارات، از هفت شیخ نشین به نامهای ابوظبی، دبی، شارجه، عمان، فجیره، رأس الخمیه و ام القرین که از پایان سال ۱۹۷۱ میلادی به ظاهر به استقلال رسیده، حدود پنج میلیون جمعیت دارد که اکثریت آن خارجیانی هستند که در جستجوی کار به این امارات آمده اند. در سال ۱۹۰۸ کشور انگلستان خود را قیم و سرپرست شیخ نشینهای این بخش از جنوب خلیج فارس اعلام نمود و آنرا اشغال کرد.
تا پایان سال ۱۹۷۱ ایران هیچگاه این اشغال را نپذیرفت و سه جزیره ابوموسی، تنب بزرگ و تنب کوچک همواره جزو تقسیمات کشوری ایران بود. در پایان سال ۱۹۷۱ پس از توافق ایران و انگلستان و پیش از تأسیس کشور استعمار ساخته امارات متحده، سرانجام این سه جزیره به ایران بازگردانده شدند.
موضوع مهمی که باید به آن توجه داشت این است که حتی بسیاری از هموطنان که به دلیل نیاز یا از روی اجبار هنوز بطور کامل از جمهوری اسلامی نبریده اند در دفاع از منافع ملی و تمامیت ارضی با آزادیخواهان و ملی گرایان همصدا شده اند. به این همصدایی و همدلی مهم باید توجه و از آن استقبال کرد و در جهت ایجاد یک همبستگی بزرگ ملی در راستای تحقق حاکمیت مردم از آن بهره گرفت.
امارات عربی و کشورهای عرب پشتیبان آن توجه داشته باشند که چنانچه در ادعای غیرقانونی خود در مورد جزایر سه گانه ایران پافشاری نمایند بی شک ملت ایران مسایل ناگفته قرارداد ۱۹۷۱ را که باعث جدایی بحرین از مادر وطن شد برملا خواهد کرد.
***

دکتر هوشنگ طالع: طبق قانون مشروطه بحرین هنوز هم جزء خاک ایران است

دکتر هوشنگ طالع:
با چهار امضا هویدا را به دلیل دست کشیدن از بحرین استیضاح کردیم/ طبق قانون مشروطه بحرین هنوز هم جزء خاک ایران است
دکتر هوشنگ طالع تنها بازمانده از چهار نماینده ای است که در مجلس شورای ملی، هویدا را به دلیل موافقت با جدایی بحرین از خاک ایران استیضاح کردند.
دکتر طالع که قبل از نمایندگی مجلس کارشناس سازمان برنامه و از فعالان نهضت ملی شدن نفت و عضو حزب پان ایرانیست بوده است، پس از انقلاب بیشتر وقت خود را به تحقیق و تالیف کتب مختلف درباره تاریخ ایران باستان و همچنین تاریخ معاصر ایران پرداخته است.
او سال گذشته هم اطلس مصوری با نام “جهان نمای تاریخ ایران” تالیف کرد که حاوی همه نقشه های سرزمین ایران از ۱۰۷۶ سال پیش از میلاد مسیح تا سال ۱۳۴۹ خورشیدی است.
در ادامه گفت و گو با دکتر طالع درباره “بحرین” و داستان جدایی آن از ایران و همچنین ماجرای استیضاح هویدا را میخوانید :
اصل منازعه بر سر مالکیت بحرین از چه زمانی آغاز شد؟
اولین بار که استعمارگران اروپایی در قالب پرتغالیها وارد خلیج فارس شدند، بعد از تصرف جزیره قشم متوجه بحرین شدند. بحرین یک موقعیت بی نظیر داشته و دارد. چون در این سرزمین که دو طرفش خشک است، چشمه های طبیعی آب شیرین وجود دارد. همان چشمه ها باعث میشد که این سرزمین قابل زندگی باشد و همه به آن چشم طمع داشته باشند.
پرتغالیها به این سرزمین دست اندازی میکنند ولی ایرانیها آنها را میرانند. بعد از پرتغالیها، انگلیسها می آیند و رفته رفته شروع میکنند برای مقابله با دزدی دریایی با شیخهای آن سوی خلیج فارس قراردادهایی میبندند که آنها دست از دزدی دریایی بر دارند. بعد هم به بهانه مبارزه با برده داری با اینها قراردادهایی میبندند. در این بین قراردادی هم با شیخ بحرین میبندند که دولت ایران به این موضوع اعتراض میکند.
در نهایت حتی نماینده دولت بریتانیا در خلیج فارس هم اقرار میکند که بحرین تحت مالکیت و حاکمیت دولت ایران است و ما فقط به خاطر موضوعات مربوط به برده داری و دزدی دریایی با آنها قراردادهایی بسته ایم.
دولت ایران در این ایام حتی نیرو به بحرین اعزام میکند و تا زمان ناصرالدین شاه هم پرچم شیر و خورشید بر فراز خانه شیخ بحرین در اهتزاز بود. در اواخر دوره قاجاریه و اوایل پهلوی، نمایندگانی از بحرین نزد رئیس مجلس می آیند و دو نفر را به عنوان نماینده مجلس معرفی میکنند. البته چون طبق قانون مشروطه نماینده ها باید بر مبنای اصولی انتخاب میشدند، دولت ایران نمیتواند این نماینده ها را بپذیرد. در همین زمان دولت ایران اقدامات دیگری انجام میدهد. از جمله اینکه قیمت تمبر پست بحرین را با نرخ تمبرهای داخلی یکسان میکند و این هنوز پایان دوران قاجار بود.
حتی در زمان جنگهای هرات هم وقتی محمد شاه در کنار هرات اردو زده بود، سفیر انگلیس نزد میرزا آقاسی آمد و مسائلی راجع به بحرین مطرح کرد. میرزا آقاسی حرفهای سفیر انگلیس را رد میکند و دستور میدهد نقشه های دریاداری دولت بریتانیا را بیاورند و نشان میدهد که در همان نقشه ها هم همواره بحرین را به رنگ سرزمینهای خاک ایران کشیده بودند. میرزا آقاسی به سفیر انگلیس میگوید میتوانیم به بحرین برویم و از مردم بحرین بپرسیم دوست دارند با ما زندگی کنند یا با شما. سفیر انگلیس هم میدانست که جواب مردم بحرین چه خواهد بود و مسئله منتفی شد.
این موضوع در دوره پهلوی هم همین حالت را داشت یا تغییری در مواضع ایران ایجاد شد؟
تمام دولتهای ایرانی حتی دولتهای در زمان اشغال، دولتی مانند دولت حکیمی با همه آن مشکلات، تحت همه فشارهایی که انگلیسها با پشتیبانی روسها و امریکاییها برای تحمیل طرح قیمومیت بر ایران وارد میکردند، همچنین با وجود مسائلی نظیر قیام پیشه وری در تبریز و این دست مسائل، هیچگاه از مسئله بحرین غافل نبودند و آن را دنبال میکردند.
هربار که اتفاقی می افتاد یا انگلیسها در اینباره اظهار نظری میکردند که مغایر با مالکیت ایران بر بحرین بود، دولتها در برابر آن جبهه میگرفتند.
در حدود سالهای ۲۴ یا ۲۵ یک بار ایرج اسکندری در مجلس گفته بود این شیخ کیست که در بحرین برمسند نشسته است؟ چرا وزارت کشور دو نفر پاسبان نمیفرستد تا او را دستگیر کنند و به تهران بیاورند؟!
روزنامه ها هم به این موضوع حساس بودند و درباره آن مطلب مینوشتند. روزنامه طنز باباشمل چندین بار کاریکاتورهایی با موضوع بحرین منتشر کرد. یکی از این کاریکاتورها هم تصویر پاسبانی بود که یک فرد با لباس عربی را با طناب بسته بود و آورده بود و داشت صدا میزد “شازده اینو من آوردم، چه کارش کنم!” و منظور از شازده هم اسکندری بود.
روزنامه های ملی گرا که مدام از لزوم بازگشت بحرین به ایران مینوشتند و روزنامه های دولتی نظیر کیهان و اطلاعات هم هرگاه موضوعی پیش می آمد در همین راستا موضع گیری میکردند.
دولت دکتر مصدق هم مسئله بحرین را دنبال کرد و در آن زمان وزارت امور خارجه در رابطه با بحرین فعال بود. هر گفتار و رفتاری بر خلاف مالکیت ایران بر بحرین، با واکنش دولتهای وقت و نمایندگان مجلس مواجه میشد.
افزون بر آن در سال ۱۳۳۶ در جلسه هیئت وزیران در حضور خود شاه تشکیل شد، بحرین به عنوان یکی از استانهای ایران نامگذاری شد. در آن روز ایران سیزده استان داشت و نام استان چهاردهم از آن زمان روی بحرین ماند. در آن سال شاه دستور داد جلسه هیئت دولت در حضور خودش در کاخ مرمر تشکیل شود و به شکل نمادین دو کرسی نمایندگی مجلس شورای ملی هم برای نمایندگان بحرین خالی بود.
حتی درسالهای ۴۷ – ۱۳۴۶ هم که تولید پیکان آغاز شد، یکی از بازرگانان در بحرین پیکان خریده بود و وارد آبادان کرده بود. دولت هم این خودرو ها را توقیف کرده بود و هزینه های گمرکی را طلب میکرد. این بازرگان هم مدعی بود از بحرین که جزئی از خاک ایران است به آبادان آورده و نباید گمرکی پرداخت کند. کار به دادگاه کشید و رئیس دادگاه هم یکی از هم دوره های من در دبیرستان البرز بود به نام آقای جهادی؛ ایشان هم حکم داد که بحرین جزء خاک ایران است و برای آوردن کالا از آنجا به ایران نباید گمرکی پرداخت شود.
چرا انتخابات در بحرین برگزار نمیکردیم تا نماینده های آنها به پارلمان ایران بیایند؟
بحرین را انگلیسیها اداره میکردند و ما نمیتوانستیم در آنجا انتخابات برگزار کنیم. در تمام حاشیه خلیج فارس به جز ایران، سالها بود که انگلیسها حاکم بودند و حضور نظامی داشتند. حتی به بعضی از جزیره های ایران هم آمده بودند و حضور نظامی پیدا کرده بودند. اما مهم این بود که دولت ایران از ادعای مالکیت خود بر آن جزیره ها دست بر نداشته بود.
یک مثال میزنم تا موضوع روشن تر شود؛ فرض کنید شخصی ملکی دارد و شخص دیگری آن ملک را تصرف کرده است. تا نفر اول که صاحب ملک است نرود و در یک دفترخانه سند امضا نکند و مالکیت را به شخص متصرف واگذار نکند و از حقوق خودش صرف نظر نکند، تغییری در مالکیت ایجاد نمیشود و او تنها نمیتواند در ملک خود اعمال حاکمیت کند. این وضعیت بحرین در آن زمان بود.
خوب این بحث بین ایران و انگلیس بود. موضع مردمی که ساکن بحرین بودند چه بود؟
در آنجا هم ایرانیها خیلی متشکل کار میکردند وچند باشگاه داشتند که مهمترین آنها باشگاه فردوسی بود. این باشگاه محل تجمع ایران گرایان بحرین بود و خیلی هم فعال بود. این باشگاه در بحرین نفوذ اجتماعی زیادی داشت اما نفوذ سیاسی نداشت چون همه امور به دست شیخ بحرین بود که او هم توسط مستشاران انگلیسی اداره میشد.
هنگام ورود شما به مجلس آیا هنوز مسئله بحرین مورد توجه بود؟
ما یعنی نمایندگان حزب پان ایرانیست، در سال۱۳۴۶ وارد مجلس شدیم، یعنی در دوره بیست و دوم مجلس شورای ملی. در این سالها هم موضوع بحرین مورد توجه بود و نمایندگان پان ایرانیست بارها، چه در نطقهای پیش از دستور و چه در فرصتهای دیگر درباره مسئله بحرین و لزوم بازگشت آن به خاک ایران سخن گفته بودند.
در آن زمان ایران و ترکیه و پاکستان عضو پیمان مرکزی بودند. در آنجا دو متحد ما هرکدام یک مسئله خاک داشتند. پاکستانیها مدعی کشمیر بودند و هنوز هم این ادعا را دارند در حالیکه کشمیر در درازای تاریخ سرزمین مستقلی بوده است. ترکها هم ادعای قبرس را داشتند ، تنها به این دلیل که ایک اقلیت ترک زبان در قبرس ساکن بودند. خوب دولت ایران از هر دو ادعای اینها جانب داری میکرد و حتی میگویند وقتی جنگ قبرس پیش می آید، دولت ترکیه فاقد نیروی هوایی کارآمد بود و دولت ایران با عوض کردن پرچم جنگده های اف ۴ ایران، آنها را به کمک ترکها میفرستد و با بمباران مناطقی از قبرس ترکیه میتواند بر آن بخشها حاکم شود.
در این شرایط میهن پرستان ایرانی هم میگفتند بحرین کم ارزشتر از کشمیر و قبرس نیست و باید به مام میهن بازگردد.
ماجرای جدایی بحرین از ایران هم در همین سالها اتفاق افتاد. چه عاملی باعث شد شاه که در سال ۳۶ بحرین را استان چهاردهم ایران میدانست در این سالها جدایی بحرین از خاک ایران را بپذیرد؟
در این سالها اتفاق ویژه ای نیفتاد تا اینکه در سال ۱۳۴۸ شاه به دهلی نو رفت. بعدها مدارک نشان داد که شاه آنجا در برابر یک پرسش غیر منتظره قرار نگرفته بود، بلکه حکومت شاه میخواست در مورد مسئله بحرین به توافقی برسد. بنابراین آنجا از شاه سوال میشود که شما حدود دریایی خود را تا کجا میدانید و شاه هم میگوید تا همین اقیانوس هند. و بعد از این پرسشی که شاید پیش ساخته بود درباره بحرین مطرح میشود. شاه هم میگوید که ما نمیخواهیم درمسئله بحرین به زور متوسل شویم و اگر مردم نخواهند با ما زندگی کنند ما زور به کار نمیبریم!
امروز اسناد نشان میدهد که پیش از این حرفهای شاه گفتگوهایی انجام شده بود و آن موقع “دولت شاه” – این لفظ را استفاده میکنم چون دولت کاره ای نبود و شاه تصمیم میگرفت و خودش دولت بود– با انگلیسها به این توافق رسیده بود که در بحرین یک همه پرسی انجام شود. البته اگر قرار بود همه پرسی انجام شود و بحرین هم استان چهاردهم بود، باید از سیزده استان دیگر هم همه پرسی انجام میشد.
از سوی دیگر همه پرسی اصول و روش ویژه ای داشت و قبلا هم انجام شده بود. مثلا در منطقه “سار” که اصلا آلمانی بود و به اشغال فرانسویها در آمده بود، توافق به همه پرسی کردند. برای این کار ابتدا حاکم نظامی منطقه از قدرت پایین آمد، احزاب آلمانی در آنجا شعبه زدند و فعالیت کردند و یک سال بعد از فعالیت احزاب، همه پرسی برگزار شد. در نتیجه هم با وجود اینکه فرانسه تا آن زمان بر این منطقه حاکم بود، مردم سار با اکثریت آرا به بازگشت به آلمان رای میدهند.
در بحرین هم اگر قرار بود همه پرسی انجام شود باید ابتدا شیخ بحرین کنار میرفت و یک حاکم موقت از طرف سازمان ملل مستقر میشد. این کار هم چندین بار انجام شد. حتی یک بار آقای جلال عبده که از بزرگان دادگستری ایران بود از طرف سازمان ملل حاکم موقت یکی از کشورهای افریقایی شد و حکومت استعمار گر کنار رفت و همه پرسی انجام شد و این کشور هم مستقل شد.
اما به هر حال انگلیسیها میدانستند اگر این شرایط پیش بیاید نتیجه همه پرسی چه خواهد شد و زیر بار چنین همه پرسیی نمیروند. البته در این میان ایرانیها خیلی روی حمایت امریکاییها حساب میکردند و اردشیر زاهدی بعد از دیدار با وزیر امورخارجه بریتانیا درباره بحرین، به آمریکا میرود.
زاهدی به دیدار وزیر امور خارجه وقت آمریکا، آقای شوتز، میرود و صحبتهایی که با وزیر امور خارجه انگلیس انجام شده بود را به او منتقل میکند. زاهدی انتظار داشت که مورد حمایت قرار بگیرد اما وزیر امورخارجه آمریکا میگوید ما به هر حال نمیخواهیم که در آن منطقه گلوله ای از لوله اسلحه ای خارج شود. بنابراین اگر دولت ایران بخواهد قدرت نمایی کند، اعراب به کمونیسم متمایل خواهند شد.در اینجا دولت ایران تسلیم نظرات انگلیس شد.
بعد از اینکه دولت ایران تسلیم خواست انگلیس شد، این طرح طی چه فرایندی اجرا شد؟
ابتدا در فروردین ماه سال ۴۹، زاهدی گزارشی را به مجلس ارائه کرد. البته اسناد نشان میدهد که زاهدی تلاش کرده بود ارائه گزارش به مجلس را به هویدا واگذار کند اما هویدا زیر بار نرفته بود. شاه هم به زاهدی میگوید که تعهد را انجام دهد. گزارش مذکور برپایه کتابی بود که سال قبل از آن یعنی سال ۴۸، اداره نهم سیاسی وزارت امور خارجه منتشر کرده بود و در آن تاریخ مالکیت دو هزارو پانصد ساله ایران بر بحرین را شرح داده بود.
به هر حال سرتاسر گزارشی که ایشان عنوان کردند، حاکی از این بود که بر بحرین حاکمیت داشته و بعدا استعمارگران بر بحرین حاکم شدند و انگلیس با حیله و تزویر آنجا را در اختیار گرفت، اما دولت ایران هرگز از ادعای مالکیت خود دست بر نداشت. تا اینکه اعلی حضرت در مصاحبه دهلی نو فرمودند ما نمی خواهیم خاکی را به زور در اختیار خود نگه داریم. بنابراین ما از دبیرکل سازمان ملل می خواهیم که “مساعی جمیله اش” را برای حل و فصل این مسائل به کار بگیرد.
این همان اقدامی بود که باعث شد دولت را استیضاح کنید؟
بله. نمایندگان پان ایرانیست در مقابل این اقدام، به علت دست شستن دولت از مالکیت بحرین، دولت را مورد استیضاح قرار دادند.
حزب شما چند نماینده در مجلس داشت و جمعا چند نفرخواستار استیضاح هویدا شدند؟
پان ایرانیستها پنج نماینده در مجلس شورای ملی داشتند و ما پنج نفر فراکسیون پان ایرانیست مجلس را تشکیل داده بودیم. این پنج نفر هم عبارت بودند از دکتر محمدرضا عاملی تهرانی، دکتر اسماعیل فریور،محسن پزشک پور، من و آقای دکتر صدر. البته از این جمع هم دکتر فضل الله صدر را ترساندند و ایشان با اینکه استیضاح را امضا کرده بود، روز استیضاح در جلسه حاضر نشد و اعلام کرد برای دیدار خواهرش به مشهد سفر کرده است. روز رای گیری برای گزارش دولت هم در مجلس حاضر نشد و توسط پیش خدمت رای خود را در موافقت با دولت داد و به همین علت از فراکسیون و از حزب اخراج شد.
در آن زمان امضای پنج نماینده برای استیضاح نخست وزیر کافی بود؟
در قانون آن زمان مجلس شورای ملی هر نماینده به تنهایی میتوانست هریک از وزیران یا نخست وزیر را استیضاح کند.
بعد از استیضاح، چند نفر به عدم صلاحیت هویدا رای دادند؟
فقط ما چهار نفر به استیضاح رای موافق دادیم و بقیه استیضاح را رد کردند. البته طبیعی هم بود چون اکثریت مجلس در اختیار حزب ایران نوین و حزب مردم بود.
یعنی فرمایشی بودن مجلس در آن زمان کاملا عادی بود؟
در این باره شایع بود که ساواک از ابتدا از نمایندگان حزب ایران نوین و حزب مردم استعفانامه هایشان را از ابتدا گرفته و هر وقت لازم باشد میتواند آنها را مستعفی اعلام کند. البته این را من به چشم خودم ندیده ام و فقط شنیده بودیم که اینطور است.
چه عواملی باعث میشد مجلس تا این اندازه بی اراده باشد؟
به هر حال در هر دوره ای که پایه های دموکراسی در یک جامعه متزلزل شود امکان همه نوع دستکاری در انتخابات وجود خواهد داشت و مجلس آنزمان هم محصول چنین وضعیتی بود. من با بسیاری از نمایندگان آشنایی داشتم. خیلی از آنها خائن و وطن فروش نبودند اما به دلیل جو حاکم اصلا نمیتوانستند تصور کنند که میشود مخالفت کرد.
برای اینها خیلی عجیب و غیر قابل پذیرش بود که با موضوعی مخالفت کنند و در مقابل دوره بعد اجازه ورود به مجلس را پیدا نکنند. در حالی که ما معتقد بودیم اگر به مجلس هم نرفتیم می توانیم با تخصص خود امرار معاش کنیم وبالاخره باید در جاهایی ایستادگی کنیم.
به موضوع بحرین برگردیم ؛ بعد از گزارش زاهدی، چه مراحلی برای جدایی بحرین از ایران طی شد؟
بعد از آن رئیس سازمان ملل شخصی به نام “گیچاردی” که از دیپلمات های ایتالیایی بود را برای این کار انتخاب کرد . او هم مرد شریفی بود که تنها وظیفه اش را انجام داد. در گزارشی هم که تهیه کرد نوشته است: “قبل از اعزام من به این ماموریت، فهرست برخی از سازمان ها را به من دادند و من ملزم بودم که نظرات آن ها را بپرسم.” این سازمان ها هم نهادهایی بودند نظیر انجمن حقوقدانان، انجمن بلدی، انجمن زنان و این دست تشکل های صوری که ساخته و پرداخته دستگاه و وابسته به شیخ حاکم بودند.
بنابراین در حضور شیخ بحرین و پلیس محلی و نیروهای نظامی بریتانیا و مستشاران انگلیسی این نظر سنجی انجام شد. از این گزارش به خوبی می شود فهمید که آنچه برگزار شده، همه پرسی نبوده و در شرایط آزاد هم نبوده است.
ایشان در گزارش خود می گوید: نمی توانیم بگوییم چه کسانی ایرانی هستند مگر از این راه که به خانه ها برویم و ببینیم چه کسانی فارسی صحبت می کنند.
ایشان در یک جا تعداد ایرانی تبارها را بیش از بیست درصد و درجای دیگر بیش از هفتاد درصد اعلام می کند. این آمارها نشان می دهد که دستگاه شیخ حاکم اجازه نمی داد که همه پرسی آزاد انجام شود.
بعد هم دولت ایران تحت فشار آمریکا و انگلیس،از شورای امنیت درخواست کرد که این گزارش به تصویب شورای امنیت برسد.
این اتفاقات در داخل کشور یا در سطح مجلس با مخالفت و واکنش مواجه نشد؟
دولت پس از این مرحله، گزارشی از این فراگشت به مجلس آورد که عنوان آن “تصمیم قانونی مجلس” بود. این مطالب را مطرح کردند و باز هم نمایندگان پان ایرانیست سخنرانی هایی انجام دادند و مخالفت کردند. اما آن ها از ابتدا رای داشتند و این گزارش هم رای آورد. اما نکته جالب توجه اینجاست که علی رغم همه اقدامات درونی و بیرونی که انجام دادند، ولی بر پایه قوانین مشروطیت، بحرین هنوز یکی از استان های ایران است و از نظر حقوق داخلی ایران، هیچ تغییری انجام نشده است.
به هرحال این جدایی به تصویب مجلس شورای ملی رسیده است.
برپایه قانون اساسی مشروطیت، تغییر در حدود کشور می بایست با طی مراحل قانونی صورت پذیرد. طبق نظام نامه داخلی مجلس، قانون به دوشکل می توانست وجود داشته باشد. نخست چیزی که نمایندگان اشاره می کردند که برای ارائه طرح به مجلس تعداد مشخصی از نمایندگان باید پیشنهاد این طرح را امضا می کردند. طرح می بایست عنوان مشخص و توجیه برای مطرح شدن می داشت و بعد از طرح در صحن علنی و بررسی در کمیسیون ها اگر در مجلس رای می آورد به قانون تبدیل می شد و بعد از آن در روزنامه رسمی منتشر می شد و شاه دستور اجرای آن را به نخست وزیر صادر می کرد.
شکل دوم لایحه بود که از طرف دولت به مجلس می آمد وآن هم باید عنوان لایحه قانونی مبنی پیشنهاد مربوطه می داشت. همچنین باید توجیه لازم را هم می داشت تا مشخص شود چرا آنچه در این لایحه آمده لازم است و اگر تقاضای فوریت نمی شد در کمیسیون و بعد هم در صحن بررسی می شد. اگر تصویب می شد تبدیل به قانون می شد و باید تشریفات قبلی را طی می کرد. یعنی حتما باید به توشیح پادشاه می رسید و در روزنامه منتشر می شد و توسط شاه برای اجرا به نخست وزیر ابلاغ می شد.
در حالیکه آنچه به مجلس آمد، هیچ کدام از این ها را نداشت. عنوان آن “تصمیم قانونی مجلس” بود و محتوای آن گزارش عملکرد سازمان ملل بود. در حالیکه حتی اگر فراگشت انجام شده در سازمان ملل را به عنوان توجیه آن می دانستند باید عنوان آن “لایحه جدایی بحرین از ایران” می بود. بعد از آمدن به مجلس هم باید به کمیسیون های مربوطه می رفت. در غیر این صورت باید تقاضای دو فوریت می کردند که اگر موافقت می شد می توانستند برای آن در همان جلسه رای گیری کنند. که هیچ کدام از این ها انجام نشد.
از سوی دیگر شاه هم چنین چیزی را امضا نکرده و در روزنامه رسمی هم منتشر نشده و برای اجرا هم به کسی ابلاغ نشده است.
بنابراین از نظر قانون اساسی مشروطیت، علی رغم کارهایی که در مجلس بیست و دوم انجام شد، هیچ تغییری در موضوع مالکیت بحرین صورت نگرفته و بحرین همچنان یکی از استان های ایران است.
این سخن شما امروز هم قابل پی گیری است؟
قانون اساسی مشروطیت و نظامنامه داخلی مجلس شورای ملی موجود است و می توان آن ها را مطالعه کرد. ما اصولا چیزی به نام “تصمیم قانونی مجلس” نداریم. البته مجلس می تواند تصمیماتی بگیرد همان طور که امروز هم مثلا مجلس در باره جزایرایرانی خلیج فارس بیانیه می دهد و این مانعی ندارد؛ اما تا وقتی که تشریفات قانونی لازم را طی نکند تبدیل به قانون نمی شود. آن روز هم همین اتفاق افتاد.
حتی وزیر جنگ آن زمان، تیمسار رضا عظیمی هم در جلسه هیئت دولت اعلام کرد که اعلی حضرت این مسئله را توشیح نکردند. البته او تعمدا این را درجلسه هیئت دولت گفت که صورتجلسه و ثبت و ضبط بشود. مهمترین مسئله ای که پیش روی ما قرار دارد این مسئله است که حتی با وجود رای شورای امنیت به این مسئله، از نظر قوانین حاکم بر ایران در آن زمان تغییری در موضع بحرین به وجود نیامده است.
امروز با توجه به وضعیت منطقه و ادعاهای اخیر اماراتیها، فکر میکنید طرح چنین موضوعی ممکن است؟
اگر دولت های ما هوشیار باشند، همه واحدهای آن سوی خلیج فارس، ایرانی – عربی هستند و ترکیب جمعیتی آن ها گویای این مطلب است. حتی از پنج شیخی که حاکمان امارات هستند، شاید چهار نفرشان ایرانی تبار هستند. بخش بزرگی از جمعیت امارات و بحرین هم ایرانی تبار هستند و قطر هم همین حالت دارد.
در سال های ۴۰ تا ۴۳ ورد زبان ها بود که شیخ کویت به یکی از بزرگترین سرمایه داران کویت به نام “بهبهانی” که ایرانی بوده، پیغام می دهد که تو هرچه داری بفروش و از اینجا برو. او هم پاسخ می دهد که شما بفروشید و بروید. یعنی در کویت هم این ها تلاش کردند با خارج کردن ایرانی ها، منطقه را عربیزه کنند.
بحرین کرانه ای هم که امروز در اشغال عربستان است، همان استان های “احصا” و “قطیف” منطقه های شیعه نشین و ایرانی بوده و اصل بحرین همان جاست. بعدها که در میانه های دولت صفوی، ترکان عثمانی بخش هایی از عربستان و این منطقه را اشغال می کنند نام بحرین مطرح می شود.
اولین قیام ایرانی ها هم توسط “قرمتیان” بود که در بحرین ساکن بودند. بحرین آن زمان هم منامه نبود، بلکه همین مناطقی بود که امروز هم مردم آن شورش کرده اند و می دانیم که چاه های نفت مهمی هم در این مناطق است. این مناطق هم همگی ایرانی نشین هستند. بنابراین باید در سیاست ها و نوع نگاهمان نسبت به آن سوی خلیج فارس باز بینی کنیم و سعی کنیم حقایق تاریخی را بیشتر در اختیار مردم قرار دهیم تا بدانند که اصلا بحرین کجا بوده. بحرین از زیر بصره یعنی کاظمیه شروع می شده و تا دماغه قطر امتداد داشته است.
یک بخش کوچک آن هم جزیره ای بوده که امروز به نام بحرین می شناسیم. این نوار تنها قسمت بارور آن منطقه است و قیام فرمتیان و دولت قرمتیان هم در این منطقه بوده اند. این ها واحدهای عربی نیستند و حداکثر ایرانی – عربی هستند و باید حقوق ما در این سرزمین ها به رسمیت شناخته شود.
برای این منظور چه اقداماتی باید انجام شود؟
یک نمونه آن اقدام خوب آقای احمدی نژاد بود که به بوموسی سفر کرد. این باعث حرکت همه جانبه ایرانی های درون و برون کشور برای دفاع از حقوق تاریخی مان شد. چون اگر خود مردم در صحنه نباشند، دفاع از تمامیت ارضی و منافع ملی مشکل است.
ما دیدیم در این جریان حتی افرادی که ممکن است به لحاظ خط مشی سیاسی مخالف این دولت باشند و اصلا کسانی که خارج از ایران به فعالیت سیاسی مشغولند هم از حق مالکیت ایران بر جزایر سه گانه دفاع کردند و دنیا فهمید که ایرانی ها روی این مسئله حساس هستند و اگر کسی بخواهد متعرض آن شود نه با یک دولت که با یک ملت طرف خواهد بود.
اگر احزاب اجازه فعالیت داشته باشند این موضع گیری های ملی بهتر شکل می گیرد. در این مورد بوموسی هم اگر این خیزش ملی شکل نمی گرفت، صرفاً با سفر رئیس جمهور و مقامات نظامی ، نمی شد انتظار داشت آن ها کوتاه بیایند.
چرا این اتفاق در زمان جدایی بحرین از ایران نیفتاد؟
یکی از بزرگترین اشتباهات شاه این بود که خودش در این باره تصمیم گرفت. در حالی که آدم ضعیفی بود و به راحتی می توانستند او را تحت فشار قرار دهند. در حالیکه اگر خودش را در موضع تصمیم گیری قرار نمی داد و تصمیم گیری را به ملت می سپرد این اتفاق نمی افتاد.
اما آن ها حتی آن گزارش را در ایام تعطیلات نوروزی مدارس و دانشگاه ها به مجلس آوردند و خیلی از افراد جامعه از آن مطلع نشدند. اگر آن روز یکی از مراجع تقلید هم به این مسئله اعتراض کرده بود، این اتفاق آنقدر راحت به وقوع نمی پیوست. من حتی نمی گویم از منظر ملی، بلکه از نظر دینی هم این مراجع مقلدین زیادی در بحرین داشتند و اگر فتوا می دادند من حتم دارم که شاه از موضعش عقب نشینی می کرد. یا لا اقل می توانست این بهانه را بیاورد که اگر این موضوع مطرح شود مردم برای حکومت من مشکل ایجاد می کنند و به این وسیله انگلیس و آمریکا را منصرف کند.
امروز بعد از گذشت ۴۵ سال، می توانید بین خودتان و کسانی که در مجلس نسبت به این اتفاق سکوت کردند، مقایسه ای انجام دهید؟
به نظر من کسانی که به این جدایی رای موافق دادند یا در این زمینه تلاش کردند، از راس آن نظام تا کسانی که در رده های پایین تر تاثیر گذار بودند، در خون هایی که امروز در بحرین ریخته می شود و آنچه که امروز بر مردم بحرین می گذرد، شریک هستند و نمی توانند از مسئولیت خودشان شانه خالی کنند.
از میان ما چهار نفری که رای مخالف دادیم هم متاسفانه آن سه تن در قید حیات نیستند. البته آقای دکتر صدر هنوز در قید حیات هستند و باید همان مسئولیت ها را به دوش خوداحساس کنند.
اما به طور کلی ما وظیفه ای را که در پیشگاه ملت داشتیم انجام دادیم. دست کم باعث شدیم که این اسناد تاریخی باقی بماند. ما کار ویژه ای انجام ندادیم. چون به عنوان پان ایرانیست به مجلس رفتیم تا حقوق تاریخی غارت شده ملت ایران را بازگو کنیم. ما قصد انتفاع نداشتیم ضمن آنکه مجلس در آن روزها انتفاعی نداشت. حقوق نمایندگی ما ماهانه پنج هزار تومان بود، در حالیکه من قبل از نمایندگی هم به عنوان کارشناس ارشد سازمان برنامه بیش از سه هزار تومان حقوق می گرفتم و خبری از این مزایایی که امروز هست نبود. من اصلا نمی توانم تصور کنم که الان یک نماینده در شهر خودش دارای دفتر و تشکیلات و کارمند است. آن زمان تمام هزینه های رفت و آمد به حوزه های انتخابیه و رسیدگی به امور به عهده خودمان بود. اگر از رستوران مجلس استفاده می کردیم هزینه غذایی که خورده بودیم آخر ماه از حقوق مان کم می شد. اگر مهمان داشتیم هزینه آن هم محاسبه می شد. بنابر این ما رفته بودیم که صدای حق طلبانه مردم را از تریبون مجلس و به عنوان نماینده مردم ایران، به همه برسانیم.
وقتی هم در برابر مسئله بحرین قرار گرفتیم کمترین کاری که می توانستیم برای انجام وظیفه خود انجام دهیم همین بود. ایرادی هم که به نفر پنجم وارد می کنیم همین است وگرنه از ۱۸۰ نماینده دیگر ایردای نمی گیریم چون اصلا چنین تعهدی نداشتند. هرچند که آن ها هم سوگند یاد کرده بودند از تمامیت ارضی ایران دفاع کنند اما به هر حال ما می بایست این کار را می کردیم. من همچنان معتقدم کار ویژه ای نکردیم و اگر یک بار دیگر به دنیا بیایم و در همان موقعیت قرار بگیرم همان کار را انجام می دهم.
منبع: سایت تحلیلی خبری عصر ایران
گفتگو: مهدی قدیمی

پان ایرانیست‌های دربند و زندانیان سیاسی را آزاد کنید.

تارنمای هواداران پان ایرانیسم:

تارنمای نامه پان ایرانیسم
فیسبوک هواداران پان ایرانیسم:
تارنمای حزب پان ایرانیست:
تارنمای سازمان جوانان حزب پان ایرانیست:
تارنمای تریبون آزاد پان ایرانیست در خوزستان:
کانال یوتیوب حزب پان ایرانیست
فیسبوک حزب پان ایرانیست:
 حزب پان ایرانیست
همبستگی‌ ملی‌ . یکپارچگی ایران . حاکمیت ملت
هم میهن گرامی‌: برای ایرانی یکپارچه، آزاد، آباد، سربلند و دمکرات با حاکمیت ملت به ما بپیوندید.

۱۳۹۱ خرداد ۳, چهارشنبه

درود بر دلاوران ارتش قهرمانان واقعی جنگ

 

تصویری که در سمت راست میبینید عکسی است از آلبوم خصوصی که افسران و درجه داران ارتش ایران را در مهرماه 1350 در حال ادای احترام نظامی به آرامگاه کوروش بزرگ نشان میدهد و در تصویر سمت چپ صورت های آفتاب سوخته ی مردانی دلاور از همان جنس را -کمتر از ده سال بعد- در خوزستان در نبرد با ارتش پان عربی صدام در حال دفاع از زن و بچه ایرانیها میبینید .... مردان بی ادعایی که مانند مرغ چه در عروسی و چه در عزا سرشان را بریدند و آنهایی شان که قربانی خشم کور انقلابیون ضد ملی نشدند و از جنگ هم جان سالم به در بردند هیچگاه «سهمیه رزمندگان» نصیب شان نشد و هیچگاه پایشان به «قرارگاه "خادم الاغنیا"» کشیده نشد و هرگز به «مقاطعه کار نفت و گاز» و یا «رانت خوار» و یا «واردکننده غیرقانونی جنس های چینی» تبدیل نشدند... متاسفانه روز دوم خرداد که میرسد اثری از مردان درون این عکس ها دیده نمیشود هرآنچه که دیده میشود یک عده افراد معلوم الحالی هستند که مردم به خوبی در سالهای اخیر آنها را شناخته اند.... و دیدیم وقتی به پول و قدرت رسیدند چه کردند .... البته کسی منکر جانفشانی های «جهان آرا» ها و دلاوران دیگر نبوده و نیست ولی باید از کسانیکه آزادسازی خرمشهر را به نیروهای خاص منحصر نشان میدهند پرسید لحظه ای که پاسگاه های مرزی توسط صدام و همکاران تجزیه طلب داخلی الاحوازی اش اشغال میشد اگر همان چند تفنگدار دریایی و درجه دار طاغوتی و تجهیزات نظامی خریدار شده توسط شاه "خائن" و "ژاندارم منطقه" در ساعات اولیه آنجا نمیبود که به جای آزادسازی خرمشهر باید امروز درباره آزادسازی اصفهان و شیراز مطلب مینوشتیم! البته ارتش بی سر و یتیم شده ایران توان چند سال پیش اش را نداشت و از همه آن ژنرال های سه ستاره و چهارستاره و ارتشبدها و سپهبدها، مسئولیت فرماندهی آن ارتش عریض و طویل به گردن یک سرهنگ دوم به نام قاسمعلی ظهیرنژاد افتاده بود که الحق آن سرهنگ دلاور اردبیلی در حد خودش همه تلاشش را هم کرد ولی به قول خود سایت بنیاد حفظ ارزشهای دفاع مقدس: "طی جنگ ایران و عراق پافشاری او به اجرای روش‌های کلاسیک و علمی رزمی موجب درگیری با فرماندهان سپاه پاسداران که متکی به استفاده پرشمار از نیروی پیاده و تجهیزات زرهی ناچیز بودند (بخوانید: به کشتن دادن سربازها)، می‌شد."

 برعکس تصور عامه، جنگ پان-عرب های صدامی با ایران و ایرانی در تاریخ 1359 آغاز نشد بلکه از سالها پیش از آن، این نبرد به صورت غیر رسمی در جریان بود.... از وقتیکه گروه عرب-پرست بعث در سال 1349 به کمک کودتای صدام به قدرت رسید و اندیشه های ضد ایرانی و ادعاهای واهی آنها درباره اروندرود و خاک ایران مطرح شد این جنگ عملاً بین بعثی های عراق و ایرانیان آغاز شده بود (کتاب دولتی عراق «فارس، یهود و پشه: سه موجودی که خداوند زیادی آفرید» نمونه از افکار ضد ایرانی بعثی های عراق را به خوبی نشان میدهد)..... تنها بر اثر آشفتگی های حاصل از پیروزی انقلابیون 57 بود که جنون پان عربی با هدف تجزیه "عربستان ایران"! مجال عرضه اندام یافت و جسارت به حریم و ناموس ایران را رسماً آغاز کرد. از این جالبتر اینجاست که بازهم بر خلاف تصور عمومی، خیانت و جاسوسی توده ای ها و مجاهدین خلق به نفع روسها و عراقی ها نیز به سالها قبل تر از آغاز جنگ و حتی انقلاب باز میگردد که در این نوشتار به قسمتی از آنها میپردازم.

 به پنج سال قبل آغاز جنگ یعنی سال 1354 بازمیگردیم ... رفیع زاده در خاطراتش (کتاب «شاهد») مینوسد که یکروز شادروان ارتشبد اویسی (فرمانده کاردان و بلند آوازه ارتش ایران که در سال 1362 در پاریس ترور شد) به او میگوید که احتمالاً "یک افسر عالی رتبه ستاد ارتش براى روس‌ها جاسوسى مى‌کند. وقتى رفیع زاده در این موضوع اظهار شک مى‌کند، اویسى مى‌گوید که هربار در مرز با عراقى ها درگیر مى‌شویم و طرح یک حمله کوچک را مى‌ریزیم، مى‌بینیم که عراقى‌ها در محل کاملا آماده هستند! مطمئنا کسى این اطلاعات را به روس‌ها می‌رساند و آنها هم این اطلاعات را به عراقى‌ها مى‌دهند." با وجود تلاش های رکن دوم ستاد ارتش (اداره ضد اطلاعات ارتش) این جاسوس تا یکی دوسال بعد شناخته نمیشود تا اینکه اداره هشتم ساواک (اداره ای که عموماً از افسران ارتش تشکیل شده بود و کار ضدجاسوسی را انجام میداده و بیشتر بر تحرکات روس ها و کشورهای عربی در ایران نظارت میکرده است) این شخص که نام اش "مقربی" و عضو سابق حزب توده بود که توانسته بوده به مقام سرلشکری در ارتش ایران برسد و از زمان دانشجویی اش در دانشکده افسری ارتش حدود 30 سال مهمترین اطلاعات نظامی ایران از جمله خریدهای نظامی از آمریکا و اروپا و جزئیات دیگر را به نمایندگان شوروی و عراق در تهران منتقل کند را دستگیر میکند، او سپس محاکمه نظامی و اعدام میشود.... این دستگیری برای شوروی بسیار تکان دهنده بود چنانکه «ویلادیمیر کوزیچکین» (افسر اطلاعاتی سیاسی کا.گ.ب در ایران که در سالهای دهه 1350 و 1360 تحت پوشش وابسته بازرگانی در باغ روسیه در خیابان پامنار تهران کار میکرده است) پس از فروپاشی شوروی در خاطراتش (کا.گ.ب در ایران) مینویسد که مقربی یکی از مهمترین و کار آمدترین جاسوس های شوروی در جهان بوده (ص11) و دستگیری او توسط دولت شاهنشاهی ایران برایشان بسیار تکاندهنده بوده و میخواسته اند بدانند که چه خطایی کرده اند که اداره هشتم ساواک ایران توانسته این کار را انجام دهد تا بتوانند از آن تجربه کسب کرده و از شناسایی جاسوس های دیگرشان در کشورهای دیگر جلوگیری کنند. رازهای این دستگیری تا هفده سال بعد (یعنی 1373) که سرتیپ منوچهر هاشمی (رییس وقت اداره هشتم، ساکن لندن) در کتاب خاطراتش (داوری) برای اولین بار آنرا با دقت شرح داد، هیچگاه برای روس ها مشخص نشد. برای خواندن جزئیات این ماجرا میتوانید کامنت های پنجم و ششم زیر این نوشتار را بخوانید.

 ساواک و تمام ادارات اش چند هفته قبل از انقلاب توسط نخست وزیر وقت (شاپور بختیار) منحل شد... عصر 22 بهمن 57 که ستاد ارتش ایران برای جلوگیری از خشونت اعلامیه بی طرفی خود را به رادیو داد، مجاهدین و توده ای ها که میدانستند دقیقاً کجا را باید اشغال کنند اولین گروهی بودند که آرشیو ساواک در خیابان سلطنت آباد (خ پاسداران) را تصاحب کردند.... رفیع زاده در خاطراتش ادامه میدهد: "وقتی که کارکنان ساواک، بعد از22 بهمن به محاکمه کشیده شده بودند، پاسدارهای انقلابی که آمیزه‌ای از کمونیستها و مجاهدین خلق و مردم مذهبی بودند، مرتباً از آنها می‌پرسیدند که پرونده تیمسار «مقربی» کجاست؟ چنان پرونده‌ای در ساواک پیدا نشد! (روسها هنوز می‌خواستند بدانند که چرا جاسوس آنها گرفتار شد ؟!)(ص17)

 از کتاب «کا.گ.ب در ایران»: سال 1356 به دستور مستقیم کمیته مرکزی حزب کمونیست اتحاد شوروی، ایستگاه [کا.گ.ب در تهران] موظف شد با رهبری «فدائیان [خلق»] و «مجاهدین [خلق»] تماس برقرار کند. مسئولیت این ارتباط به عهد‌ه «ولادیمیر فیسنکو» افسر شاخه اطلاعات سیاسی ایستگاه، گذارده شد... برقراری روابط ما با «سازمان مجاهدین خلق» علیرغم توهماتی که آنها داشتند، بخوبی پیش می‌رفت و گسترش می‌یافت... مجاهدین [خلق] در جریان حمله به سازمانهای رژیم شاه (بهمن 1357)، توانسته بودند آرشیو اسناد ساواک را بدست آورند. وقتی این خبر را به مرکز منتقل کردیم، آنها بلافاصله از خود واکنش نشان دادند و طی تلگرافی از مسکو خطاب به ما چنین نوشتند: «... بلادرنگ با مجاهدین [خلق] تماس بگیرید و از آنها پرونده سرلشکر «مقربی» در ساواک را بخواهید...» (ص31)

 کوزیچکین بازهم در کتابش مینویسد : رابط ما «فیزنکو» و رابط مجاهدین خلق شخصی بود به نام «محمدرضا سعادتی» که یکی از رهبران سازمان مجاهدین خلق (محمدرضا سعادتی نفر دوم بعد از «مسعود رجوی») محسوب می‌شد. قرار ملاقاتشان را نیز در یکی از خانه‌های امن مجاهدین گذاشتند، که در غرب تهران قرار داشت (یک دفتر تجاری در میدان 25 شهریور، هفتم تیر فعلی) ... در این لحظه ناگهان در پشت سر «فیزنکو» به شدت بسته شد و موقعی که او به عقب برگشت، تا علت صدا را بفهمد، چشمش به چهار نفر افتاد که تازه وارد اتاق شده‌ بودند و اسلحه‌های خود را به سوی «فیزنکو» و «سعادتی» گرفته بودند، ... به نظر می‌آمد دامی پهن شده باشد... «فیزنکو» پس از ورود به سفارتخانه و احساس آرامش، به ما گفت افرادی که قصد بازداشتش را داشتند به هیچ وجه شبیه اعضای کمیته‌های انقلاب اسلامی نبودند. زیرا همه لباس‌های گرانقیمت و مرتب به تن داشتند. ما هم با شنیدن حرفهای «فیزنکو» حدس زدیم که بی‌تردید آنها می‌بایست از مأموران باقیمانده از ساواک باشند...(ص32)

 ملاقات مامور کا.گ.ب . با سعادتى و اطلاع از این که آپارتمان محل ملاقات آنها تحت نظر ماموران باقیمانده از ادره هشتم ساواک بوده است و فرار مامور کا.گ.ب. از تله آنها ایران و بازگشت او به سفارت شوروى خود داستان جالبى است ( صفحات ٢۶۶-٢۶٨). اما باز هم نه در اینجا و نه بخش‌هاى دیگر کتاب، کوزیچکین از این که آِیا توانستند پرونده مقربى را از سعادتى و یا از کسان دیگر پس بگیرند یا نه، چیزی نمی گوید و آن را مسکوت مى‌گذارد و تنها به ذکر همان جلسه ملاقات ناموفق با سعادتى مى‌پردازد. اما با توجه به نوشته رفیع زاده که مى‌گوید در ماه‌هاى اول انقلاب کسانی در کمیته‌های انقلاب اسلامی به دنبال یافتن پرونده مقربى بودند و مطالبى که روزنامه‌هاى آن زمان در مورد جاسوسى سعادتى نوشتند این حدس تقویت می‌شود که مجاهدین ماه ها پیش از ٢٢ بهمن، تماس خود را با کا.گ.ب. برقرار کرده بودند. به این ترتیب مجاهدین پس از گرفتن مرکز ساواک اولین معامله مهم خود را با روس‌ها به انجام رساندند .

 دلیل دیگرى که این حدس را تقویت مى‌کند مطالب و اطلاعاتی است که در خاطرات تیمسار هاشمی چاپ 1373 در باره دستگیری فردی به نام «نسیم» دیده می‌شود. "فرد نامبرده در سال‌های پیش از انقلاب براى شوروى جاسوسى مى‌کرده است. ساواک پس از دستگیرکردن نسیم از او مواد منفجره اى به دست مى‌آورد که روس ها به او داده بودند. این ماده منفجره به شکل یک نیمه آجر بود و قرار بود «نسیم» با آن باشگاه آمریکائیان مقیم تهران را منفجر کند. هاشمى سپس مىگوید:«در جریان سپتامبر سیاه شوروی ها مقدارى از این آجرها را در اختیار فلسطینى قرار داده بودند که در اسراییل خرابی ها و تلفات زیادى را موجب گردید... در بعد از انقلاب هم انفجارهایى در ایران رخ داد که تلفات زیادى به بار آورد. از جمله انفجار ساختمان مرکزى حزب جمهورى اسلامى و کشته شدن آیت الله بهشتى و ده ها نفر از اعضای حزب جمهورى اسلامى، انفجار ساختمان نخست وزیرى و کشته شدن رجائى و باهنر و انفجارهایى مانند آنها که شبیه انفجار به وسیله آجر و فرمان از راه دور بود.«(صفحه ۵٧٣). بدین ترتیب ارتباط نوع ماده انفجارى که منشاء آن معلوم است و انفجارهایى که انجام آنها را کار سازمان مجاهدین می‌دانند، وجود ارتباط کا.گ.ب. را با مجاهدین خلق، بیش ازپیش، محرز مى‌سازد. نکته جالب در اینجا دوراندیشى روس‌ها براى روزهاى آینده بوده است که علاوه بر گرداندن حزب توده، سعى داشتند با یک سازمان انقلابى اسلامى نیز ارتباط داشته باشند تا در حکومت اسلامى آینده از امکانات آنها استفاده کنند!

۱۳۹۱ اردیبهشت ۳۱, یکشنبه

ژنرال علی اکرم همت زاده رییس جمهور پیشین تالش آران (آذربایجان) خواستار اتحاد با ایران شد


ژنرال علی اکرم همت زاده رییس جمهور پیشین تالش آران (آذربایجان) خواستار اتحاد با ایران شد
 May 20, 2012
ژنرال همت زاده:
 ما با پان ایرانیستها یکی هستیم. من هم خواهان وحدت ایران هستم
 حجت کلاشی – مسول سازمان جوانان حزب پان ایرانیست – روز شنبه طی گفتگوی تلفنی با ژنرال علی اکرم همت زاده – رییس جمهور سابق تالش اران – از کوششهای آزادی خواهانه و ایران گرایانه همت زاده سپاسگزاری کرده و از علایق قلبی فی ما بین دو ملت سخن گفت
 حجت کلاشی ابراز امیدواری کرد بزودی با کوشش ایران خواهان، وحدت در ایران زمین برقرار شود. مسول سازمان جوانان حزب پان ایرانیست گفت: ما در این مبارزه دست شما را به گرمی میفشاریم. علی اکرم همت زاده نیز با بیان احساسات پاک قلبی خود نسبت به ملت ایران بزرگ گفت: برای ملت ایران آرزوهای خوش دارم. ما با پان ایرانیستها یکی هستیم، من هم خواهان وحدت ایران هستم
 علی اکرم همت اف در سال ۱۹۴۳ در لریک آذربایجان بدنیا آمد. وی دانش آموخته انستیتو پلی تکنیک باکو است. علی اکرم همت زاده نظامی، سیاستمدار، فعال حقوق بشر، رییس جمهور سابق تالش اران و رهبر کنونی “جنبش ملی تالش” میباشد
 وی در سال ۱۹۹۳ معاون وزیر دفاع در کابینه دولت “ابوالفضل ایلچی” بود اما پس از اینکه ایلچی بیگ با کسب بیش از ۵۰ در صد آرای مردم اران به ریاست جمهوری رسید، همت زاده و دیگر تالشیها دریافتند که تمامی وعده های باند پان ترکیست ایلچی بیک پیرامون اعاده حقوق فرهنگی تالشیان اران، وعده ای دروغین فریبنده بیش نبوده تا تالشیان را به پشتیبانی از ایلچی بیگ واداشته شوند. با آغاز ریاست جمهوری ایلچی بیگ و پی گیری سیاستهای افراطی پان ترکیستی از سوی او به هیچ روی امکان احیای حقوق فرهنگی – سیاسی مبتنی بر فرهنگ ایران میسر نشد. این در زمانی بود که الیچی بیگ در جبهه نبرد با ارمنیهای قره باغ شکست سهمگینی خورده بود و تمامی اعتبار خود را پیرامون پشتیبانی پان ترکها و دولت ترکیه از دست داده بود
 همت زاده بر علیه دولت ایلچی بیک کودتا کرد و به نام “جمهوری تالش گشتاسبی” اعلام خود مختاری کرد. در این شرایط بود که علی اف از مقامات ارشد “ک گ ب” با فریب مقامات جمهوری اسلامی و به کمک عناصر مشکوک مانند عبدالعلی زاده استاندار وقت تبریز در باکو به قدرت رسید و این جنبش ایران خواهان را شکست داد وهمت زاده را زندانی کرد
 دادگاه آذربایجان در سال ۱۹۹۵ وی را به اعدام محکوم کرد، اما پس از فشارهای گوناگون جهانی بر جمهور آذربایجان این حکم به حبس ابد تخفیف داده شد. سیدیکی کابا نماینده فدراسیون حقوق بشر، در نامه ای سرگشاده به الهام علیف از وضعیت نابسامان همت زاده در زندان انفرادی و جلوگیری از کمکهای پزشکی و غیره به او انتقاد کرده بود وی در زندان مبتلا به سل شد و همهٔ دندانهایش را از دست داد. به همین دلیل از زندان در سال ۲۰۰۴ آزاد اما تابعیت آذربایجانی از او گرفته شد و از این رو از آن زمان تا اکنون به همراه خانواده اش در هلند زندگی میکند
 همت زاده در مهرماه سال ۱۳۸۷ نامه ای سرگشاده به مردم ایران نوشت و ضمن اشاره به لغو قراردادهای گلستان و ترکمنچای پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، از آنها برای احقاق حقوق هموطنانشان آنسوی مرزها درخواست کمک نمود
 منبع: فیسبوک حزب پان ایرانیست

سروده زیبای درجای جای خاک وطن فر ایزدیست از سرور ر (پ) طلایی

درجای جای خاک وطن فر ایزدیست باشد که یادمان نرود نیک نامی اش ایران به بارگاه فلک فخر میدهد من وارث تمامی فرهنگ مانی اش جمعی به نام شیخ ریاکا...